تبليغاتX
میخـــونه ی غــــریب تـــــرین سید
میخـــونه ی غــــریب تـــــرین سید

آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .


آقا ... برگه نوکریمونو باطل نکن

 

دریا شدی و از بر این خاک گذشتی

با خنجری از دیده غم چاک گذشتی

با عشق میان دل غمدیده نشستی 

 چون اشک از این دیده غمناک گذشتی

 یک لحظـــه بمـــــان خـــوب تو را درک نکــــردم

ای انکه ز محدوده ادراک گذشتی 

 دنبال تو فرسنگ به فرسنگ دویدم 

 همبال خیال از سر افلاک گذشتی 

 ای همسفر خوبترین لحظه عمرم 

 از دوست چه دیدی که از این خاک گذشتی

 

--------------------------------------------------***-----------------------------------------------

 

چرا هيچي عوض نميشه سيدم ؟

 

چرا اين نوشته ها اين حرفا اين افكار عوض نميشن بعد اینهمه سال ؟

 

چرا ديگه جايي نمي نويسن كه آ سيد جواد لواء الزينب برنامه داره ؟

 

چرا نمي نويسن آ سيد جواد شيفتگان برنامه داره ؟

 

چرا هر چی میخوام قلم و به زاری و تضرع نچرخونم باز این اشکها منو میکشونن به نا کجا آباد غمت ؟

 

چقدر بشينم اين سي دي ها رو نيگا كنم باميد اينكه از خواب بيدار بشم و ببينم تو هستي ؟

 

هروله هات و ميشنوم .

 

خس خس سينه ات و هم ميشنوم وقتي ميگي :

 

یا حسین غریب مادر ...

 

خطوط تو چهره ي معصومتو كه حاكي از درده ميبينم وقتي ميگي :

 

خوش آن روزي از اين زندان رهم

 

سر به خاك پاي آزادان نهم

 

سيد تو رو خدا پاشو . تو رو به شهید امروز قسم پاشو .

 

محرم ....

 

کاشان ...

 

دیوانگان ...

 

باورم بشه که شما سکوت کردی این روزا ؟

 

باورم بشه که این روزا تو هپروت خیال با یاد شما مستی كرديم ؟

 

اصلا بعد شما مستي كرديم ؟

 

تو و خاك ؟

 

تو و سكوت ؟

 

سيدم پاشو 

 

پاشو

 

پاشو

 

ديگه به كي بگم دردمو ؟

 

------ همـــــــه خيـــــــــال ميكنن كه من ديگــــــــــه كــــــم آوردم  -----

 

ديگه ياد شما نيستم

 

ديگه كمتر در مورد شما مينويسم

 

ديگه حرفي براي گفتن ندارم

 

واژه هاي درد تموم شدن 

 

خيال ميكنن به حرفایی كه مدام بهم ديكته ميكردن رسیدم

 

ولي به ولله قسم  به گريه هامون قسم به سر شكستنامون قسم به هروله هامون قسم

 

 به لطم زدنامون قسم به خون مطهرت قسم

 

هنوز در به در اون جسم بي حركتم كه رو دستهاي عاشقات تشييع شد .

 

سيدم باز هم حرف هميشگي :

 

تو رفتي ولي داغ تو ماندني است .

 

آخخخخخخخخخخخ

 

اینم محرم ۹۰

 

بدون حضور  شما چه جوری آخه ؟

 

 

شنبه 12 آذر1390  توسط خادم ميخونه   |

 

 

آقا ... مولا ... از زبون همه رفیقام میگم :

مجنون شدم که راهي صحرا کني مرا
گاهي غبار جاده ي ليلا، کني مرا
کوچک هميشه دور ز لطف بزرگ نيست
قطره شدم که راهي دريا کني مرا
پيش طبيب آمده‌ام، درد مي‌کشم
شايد قرار نيست مداوا کني مرا
من آمدم که اين گره ها وا شود همين
اصلا بنا نبود ز سر وا کني مرا
حالا که فکر آخرتم را نميکنم
حق ميدهم که بنده دنيا کني مرا
من، سالهاست ميوه ي خوبي نداده‌ام
وقتش نيامده که شکوفا کني مرا
آقا براي تو نه ! براي خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کني مرا
من گم شدم ؛ تو آينه‌اي گم نمي‌شوي
وقتش شده بيائي و پيدا کني مرا
اين بار با نگاه کريمانه‌ات ببين
شايد غلام خانه زهرا کني مرا

شاید ...

 

 

 

شنبه 30 مهر1390  توسط خادم ميخونه   |

 

 

 

هم نفس

دوباره یه نیمه شب بارونی و بیقراری های این خادم در به در

هنوزم بعد گذشت اینهمه روز و ماه و سال / داغ دلم تازه تازه است ...

عكستون روبرومه و صداي هروله هاتون بي هيچ واسطه اي تو گوشم پيچيده 

عطر خوش سيدي تون با همون یه نصفه شال يادگاري كه از دور دست ها بهم رسيده

فضاي معنوي خلوتم و صد چندان كرده

و اشكهاي بي امونم ...

آره آقا !

 باز قصه ي دربه دري و دلتنگيه ... باز قصه ي روزي هزار بار مردن و زنده شدنه ...

نه ...... نه ........ روزي هزار بار مردن نه ، لحظه اي هزار بار مردن و زنده شدن .

چنان مردنی که ماههاست سکوت کردم و حتی دستمم به قلم نمیره بیام و چیزی بنویسم ...

آخه بیام بگم چی ؟ بگم شما رفتی و ما هنوز ...

اومده بودم باهات درد دل كنم ولي يه آن خیلی چیزا رو یاد اوردم و لال شدم ...

اومده بودم از دلتنگي هام بگم ياد دلتنگي هات افتادم .

اومده بودم از غم و غصه هام بگم ياد غم هاي تو دلت افتادم و نفسم بند اومد .

اومده بودم از در به دري بعد رفتنت بگم ياد ..... افتادم .

اومده بودم از زخم هاي كوچيك و بزرگ دلم بگم ياد زخم كاري دلت افتادم كه تیشه به ریشه ....

ميخواستم از نامردمي روزگار بگم ياد كاشون و اصفهان و .... افتادم

کم اوردم

داغون شدم

ولی چرا نمردم خدا میدونه !!!!!

خواستم بگم تنها موندم ، ياد بيمارستان پاستور افتادم ...

خواستم بگم درد دلام زیادن یاد .....

گفتم اصلا بذار از غربت بگم ...

 الله اكبر ....... غريبي نگاه دم آخرت شرمگينم كرد .

اصلا خواستم بگم سيد هي دارن بهم خرده ميگيرن كه بسه چه خبرته ؟ تموم نشد این حکایت اشک و آهت بعد اینهمه سال ؟ تا کی میخوای بیای اینجا و روضه بخونی ؟

ديدم بابا قبلا جوابمو دادي :

آقام بیاد این حرفا دیگه معنا پیدا میکنه !!

 

لب باز كردم مويه كنم ضجه بزنم ، صدات پيچيد تو گوشم :

عمه عمه عمه ........  بابا بابا بابا   ......

سريع اشكامو پاك كردم . مثل بچه كوچولوهاي تو كربلا كه نميخواستن عمه جانشون صداي گريه شونو

بشنوه آستين به دهن گرفتم و زير لب خوندم :

قهر نکن

قهر نکن

قهر نکن با منه درد آشنا

 

***

 

قرآن رو باز ميكنم كه به جاي اشك ريختن برات قرآن بخونم :

بسم الله الرحمن الرحيم

..................

ولي دل آروم و قرار نداره . امشب شب عجيبيه .

باز همون يه مشت تربت جلو رومه و عطرش تو اتاق پيچيده .

خوب كه دقت ميكنم ميبينم بو آشناست .

دیگه همه ی این بچه هایی که میان اینجا از بر شدن کلمه به کلمه ی حرفامو

 بذار بگن ما خيالاتي شدیم . بذار بگن داریم خودمونو  الكي خوش ميكینم .

بذار بگن شما  ديگه نيستي !

سيدم ..... درسته كه اين خاك يه مشت بيشتر نيست ولي به گمونم براي دفن كردن دل من ،

كه ديگه چيزي ازش نمونده كافي باشه .

چشمامو ميبندم و دلم و ميكشم تو هيئت

ولی نه کاشون

نه قم

نه مشهد

نه هیچ کجای دیگه

هیئتایی که شبونه تازه بعد رفتن همه با مادرت بپا میکردی و ....

نفس نفس ميزني . منم مثل خودت . هروله ميكني . هروله ميكنم .

تو نگاه ميكني به دور دست ها و ميبيني .....

ولي من نميبينم . ديدم كوره . شايدم ميبينم و نميشناسم .

بعد اينهمه حسين حسين گفتن مياد كنارم بهم ميگه بابا من پسر حسينم . 

  از كنارش رد ميشم ... آخ آخ آخ ....... الله اكبر ...

سيد به ولله اگر ميدونستم اين مستي و شو رو شين قراره قاتلت بشه خودم پيش مرگت ميشدم

 و نمي موندم كه اين شباي سوت و كور و تحمل كنم .

اگر ميدونستم كه به جرم عشق و عاشقي قراره بكشنت به دست و پات مي افتادم که ......

 

***

انگار سالهاست مرده ام .

نميدونم چند ساعته كه دارم زمزمه ميكنم :

آقا

آقا

قهر نکن

قهر نکن

قهر نکن با من درد آشنا

اما هنوز تشنه ام . تشنه ي همين زمزمه . اذن گفتن مصرع بعدي بهم داده نميشه .

اذن دخول ؟

 واي سيد مصرع بعدي نه . اين كه شعر  نيست . حرف دله حرف دل ...............

امشب روح سر گردونم داره زمان رو مرور ميكنه ...

همون زمانی رو که گذشت ...

بازم اين حس مسموم اومده سراغم .

باشه آقا سید  صلوات ميفرستم و واگذار ميكنم به عمه جانت .....

پلك هات هنوز سنگينه . اما دلت نه ..... دلت آروم و سبكه

 گهگاه لبت تكون ميخوره 

عاشقی یعنی همین که داری میبینی

 

خدايا !

نميگم به چه جرمي اينطوري مورد عتابمون قرار دادي چون ميدونم جرممون چيه .

نميگم چرا اينقدر خون به جيگرم شد تو اين هزار سال

 چون ميدونم ......

فقط امشب ميخوام ازت گله گي كنم كه چرا دردمو کاری نکردی ؟

خواستی بی عرضگیمو به رخم بکشی ؟ میدونم خودم ... میدونم ....

مگه هزار بار سر همون سجاده خيسه بهت نگفتم خدايا به حسينت قسم منو ببر جهنم ولي ببر

 فقط منو ببر . ديگه تاب موندنم نيست .ديگه دلم به چيزي جر كرمت خوش نيست   

خدايا امشب به دل پريشون عمه جان قسمت ميدم

 به پيشوني پينه بسته ي دخت علي و به پاشنه هاي پر از زخم و خار دردانه ي حسينت قسمت ميدم

كه فاطمیه ی امسال و نبينم

چرا ؟

چراشم میگم که بدونن اونایی که ...

سیدم نباشه کی دستمونو بگیره و صاف ببره در خونه ی بی بی ؟

 

بی بی جان :

به احترام رازق حسینی ها و به احترام اشكهاي مهدي جانت

 يا اين نفس بي ثمر و لايق صدا زدن اسم مقدست كن يا بگيرش

 خانم ديگه خسته شدیم از لفظ بازي .

  دست های خالیمو خودتون بگيرید مادر جان 

 

 

یکشنبه 8 اسفند1389  توسط خادم ميخونه   |

 

بر روی سنگ قبر من اینگونه حک کنید : این خانه زاد روضه و مجنون کربلاست ...

 

لباس مشکی ما را به دستمان بدهید
به ما حسینیه ی روضه را نشان بدهید

مرا که راهی بزم عزای اربابم
برای زود رسیدن کمی توان بدهید

اگر خدای نکرده در آخر خطم
به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید

نماز گریه ی ما با امامت سقّاست
به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید

برای آنکه بمانم همیشه بر درتان
به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید

قسم به حرمت چشمانتان اگر مُردیم
به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید


 

دوشنبه 15 آذر1389  توسط خادم ميخونه   |

 

بکش و راحتم کن ...

 

دوباره دل بیقراره / امشب عنایتم کن / آقا اجابتم کن/ زدم قید خودم رو

بکـــش و راحتــــم کــــن

....

همیشه دل بی بی زهرا رو شکوندم

حرمت همه ی خوبیاتو شکوندم

با گناه و بدی و پلیدی و شتی

پل عبور تا کربلا رو شکوندم

...

دلم برا حرمت پر میزنه

همه اش به این در و اون در میزنه

هر شب به روضه ی تو سر میزنه

سالااااااااااااااااااااار زینب

سالاااااااااااااااااااار زینب

...

نمیخوام بیتو بمیرم / بیا برس به دادم / این شده اعتقادم

اگه برات بمیرم ... تا ابد زنده یادم

...

آرزومه به پای تو زیبا بمیرم

آرزومه یه شب عاشورا بمیرم

قسمت اگه نشد تو کربلا بمیرم / آرزومه تو مشهدالرضا بمیرم

...

از گناه و بدیم آقا خسته شدم

از همه دور و بری هام خسته شدم

از دوری کرب و بلا خسته شدم

سالااااااااار زینب

دلم برا حرمت پر میزنه

همه اش به این در و اون در میزنه

هر شب به روضه ی تو سر میزنه

سالااااااااااااااااااااار زینب

سالاااااااااااااااااااار زینب

...

کرب و بلا بسه دوری / ببین دلم گرفته / دلمو غم گرفته

خواب و قرار و از من عشق حرم گرفته

وقتی عشقتو بین دل من نهفتی

از غم دوری حرم چیزی نگفتی

کربلا بگو مگه بدها دل ندارن ؟ چرا فقط به قرعه ی خوبا میفتی ؟

یعنی میشه توی صحنت بمیرم ... من حاجتمو از عباس بگیرم

منی که عمری به عشقش اسیرم

دلم برا حرمت پر میزنه

همه اش به این در و اون در میزنه

همه اش به روضه ی تو سر میزنه

سالااااااااااااااااااااار زینب

سالاااااااااااااااااااااار زینب

 

 

چهارشنبه 10 آذر1389  توسط خادم ميخونه   |

 

 





اولماقا نوکـــــر وجودیمـــده لیــــاقت گورمـــورم

من سنه ننگـــم ولی سن افتخــارمسن حسیــن




 

 

آقا ... برگه نوکریمونو باطل نکن
بر روی سنگ قبر من اینگونه حک کنید : این خانه زاد روضه و مجنون کربلاست ...
بکش و راحتم کن ...
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقيست ...
آن دل که رام عشق تو شد رم نمیکند ....
ندیدیم آنچه او میدید ... هرگز
شبهای قدر و دستای خالی ما و جای خالی تو ....

 

آذر 1390
مهر 1390
اسفند 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشيو

 

 

 

 

 

RSS 2.0

 


مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.