تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

چشـم و بگشا چشم او عاشق کش است

عشـق و بـازی با جمـال او خـوش است

چشم و بگشا جلوه ی شاهی ببین

عشـق را عبـاس الله هی ببـین

یا علی

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن مهراس

مردار بود هر آنکه او را نکشند

به امید روز های آفتابی (یا حق)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه |