![]() |
![]() |
|
| آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . . |
|
تو رفتی ولی داغ تو ماندنی است یاران همدل سلام . این وبلاگ از ابتدای کار پیرامون این سید بزرگوار ولی بی کس در این دنیا بوده و خواهد بود . مشتاقانه منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما هستیم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
الهی !
اگر چه گناهم کبیر است تو نیز رحمیی کبیر باش
***** این مثنوی حدیث پریشانی من است ، بشنو که سوگنامه ویرانی من است امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام ، بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد ، بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد گفتم مرو تیره شود زنگانیم ، با رفتنت به خاک سیه میکشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد ، بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است ، معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشقبازی است ، اصلا کدام احمق از این عشق راضی است ؟ این عشق نیست فاجعه قرن آهن است ، من بودنی که عاقبتش نیست بودن است حالا به حرفهای غریبت رسیده ام فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده حق با تو بود از غم غربت شکسته ام ، بگذار صادقانه بگویم که خسته ام من را به ابتذال نبودن کشانده اند ، روح مرا به مسند پوچی نشانده اند تا این برادارن ریا کار زنده اند این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند یعقوب درد میکشد و کور میشود یوسف همیشه وصله ناجور میشود اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند ، منصور را هر آینه بر دار میزنند اینجا کسی برای کسی کس نمیشود ، حتی عقاب در خور کرکس نمیشود جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست ، حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست ما میرویم چون دلمان جای دیگر است ما میرویم هر که بماند مخیر است ما میرویم گر چه ز التاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است دل خوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش ، در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است ما میرویم مقصدمان نا مشخص است ، هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است از سادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم ، اینجا که گرک با سگ گله برادر است ما میرویم ماندن با درد فاجعه است ، در عرف ما نسشتن یک مرد فاجعه است دیری است رفته اند امیران قافله ما مانده ایم و قافله پیران قافله آنجاکه گرچه باب من و پای لنگ نیست باید شتاب کرد مجال درنگ نیست بر درب آستان پی باج میرویم با هم بدون بال به معراج میرویم ***** سلام دلیل مستی ام امروز میخوام ، به رسم مردای زمونه که مردونگی رو از آقاشون حیدر کرار امیرالمونین به یادگار دارن ، برای همه ، حتی کسانی که دارن بذر دشمنی و کینه میکارن دعا کنم . تو هم دعامون کن . آی عاشقای آل الله ، اینم یادمون باشه که : از بلاهای کمر شکن دوستی است که اگر نیکی ببیند پنهان کند و اگر بدی ببیند آشکار کند امام حسن عسگری (ع) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
سلام یاورم. دلم برات تنگ شده . از اون دلتنگی ها که میدونم بهشون میخندی و میگی با اینهمه گناه و دل شکستن آقا که میدونه من چقدر بهش حساسم ، بازم اومده میگه دلم برات تنگ شده. سید طبق معمول همیشه سلامم از جنس شرمندگیه . بازم وجدانم محکمه شو به پا کرد و منو کشوند پای این قلم و کاغذ تا اعتراف کنم و طلب مجازات . همیشه گفتم بازم میگم که اگرکوتاهی کردیم باید تاوانشم پس بدیم سید دلیل شرمندگی مو خودت بهتر میدونی . آره نتونستیم در نبودت عیدالزهرا رو اونطور که باید ارج بنهیم و از شرمندگی مادرت و علی و اولادش در بیایم . گفتم مادر ، بازم دلم گر گرفت . سید تو نباشی که کسی نمیتونه حق مادرت و ادا کنه . هیچ کدوم از ماهاکه نمیتونه سید جواد باشه و تودربه دری مادر پهلو شکسته و چشم انتظارش تو خلوت شبای تار به سر و صورت بزنه و بگه مادر منو ببخش . سید مثل همیشه دلتنگم . نبودنت که هیچ وقت کمرنگ نمیشه و این دلتنگی تا ابد الدهر با منه ولی سوای این قضیه دلتنگ اینم که چرا با اونهمه تلاشی که کردی تا فرهنگ عزاداری و دلیل عزاداری ها مونو جا بندازی بازم نشد و هنوز با اینهمه عاشق و حسینی مسلک و سید ذاکر پرست ، بازم باید شاهد کوته نظری خیلی های این جمع باشیم . سید یه جا گفتم عیدالزهرا باید یه مراسم اساسی عزاداری برای ارباب و خواهر دلشکسته اش و یل ام البنین بگیرن ، همه شاکی شدن که ای بابا چه کاریه ؟ همه اش عزا ؟ چرا همه اش گریه ؟ سید من جواب این حرفو خوب میدونستم که چرا گریه؟ ولی سید به جدت قسم دیگه جایز ندونستم واسه اونایی که ادعاشون میشد و همچین حرفی زدن توضیحی بدم . سید بازم بگو . اصلا خودت بگو . بگو که مادرت تو عزیزترین عیدها هم برای پاره های جگرش خون گریه میکنه . بگو که درد پهلوی شکسته اش در مقابل حنجر بریده شاه کربلا ، دردانه زینب ، هیچی نیست براش . سید تو بگو . مگه غیر اینه که عید الزهرا همه مون از خانم عیدی میخوایم ؟ خوب باید یه حرکتی بکنیم که نظر خانم بهمون جلب شه یا نه؟ خانم که هیچی واسه خودش نمیخواد که ما براش جشن بگیرم و حلوا خیر کنیم . خانم در تب و تاب حسینشه . در سوز و گداز چادرخاک آلود دخترشه که بین حرامی ها این ور اون ور کشیده میشه . آقا جون ، مادر ، با مرثیه گفتن برا بچه از دست رفته اش اونم بچه ای که همه مون به ظاهرمیدونیم کی بود شاد میشه نه با حجله الکی بستن .. به کی بگم سیدم؟ چرا میگذرن از غیرتی که عباس ، یل ام البینین و کشید زیر خاک ؟ چرا میگذرن از شش ماهه اربابشون ؟ از خیمه های سوخته و دختر کوچولویی که تو دود آتیش میگه العطش عباس ؟ از دستهای خالی رباب که از ترس شرمندگی حسین دلش و می ماله و علی علی میگه و دم نمیزنه ؟ حجله خالی قاسم . یادگار داداش گذشتنیه؟ داغ ضجه نزدن شش ماهه کربلا از فرط تشنگی گذشتنیه؟ مرکب بی سوار، که روی برگشتن به خیمه رو نداره گذشتنیه؟ یا زینب . یا ساقی دردی کشان . آره معنی این حرکتها گذشتنه . لحظه ای غفلت برابر با گذشتنه . مگه خود آقامون نگفته که جدا ......اگر روزگار مرا از تو دور نگه داشته ، من تا ابد ، برای تو و کربلات خون گریه میکنم؟ میدونم خودت ناظری . میدونم تنها کسی که درد دل منو میدونه خودتی . واسه همینم اومدم سراغ تو . ولی بزار منم بگم . بگم که یه عده فکر میکنن سید رفت و دیگه چشم تو چشمش نمیشن که شرمنده یه سری حرکاتشون بشن . این حرفت همیشه تو گوشمه که میگفتی ما حسینی ها تو این رفت و آمد هامون به هیئت ها و مجالس آقا باید مرام یاد بگیریم . سید منظورت مرام نیک بود دیگه نه؟ مرام مردونه وایسادن پا عشقت نه؟ ول حیف سید ، حیف که یه عده مرام رندی رو بهتر یاد گرفتن . نامردی داره بیداد میکنه . هر روزی که میگذره نبودنت بیشتر زجرم میده . آره ایهاالناس من حرف تازه ای ندارم بگم . نبود سید داره دیوونه ام میکنه . نه اینکه اگه سید بود الان ور دلش بودم ، نه . اگر سید می موند ......................... دیگه هویتی ندارم . آره من ضعیفم . خیلی ضعیف . چون یکهو خوردم زمین و طوری خرد شدم که دیگه نمیتونم تکه های شکسته روحمو جمع کنم سر هم . خیلی سعی کردم حتی بخاطر سیدم که شده . نشد .............هر کاری کردم نشد . میگن سید ذاکر و بیخودی بت کردید . مزار سید ذاکر و بیش از حد امازاده کردید . خوب چی بگم؟ اگه قرار بود کسی بشناسدت همون موقع که بودی میشناختت و دیگه همچین حرفی نمیگفت .پس دیگه لزومی نداره من چیزی بگم . فقط همین و بگم و خلاص : تا میگم حسین ، تا میگم مادر، تا میگم خواهر ، تا میگم علی ................. بی اختیار ته دلم میگم سید .سید . سید . آره سیدم ، خیلی وقته از نظر خیلی ها دارم بی ربط میگم . ربطش با خودت . روزی که رفتی ، حاج آقا دارستانی تو مراسم گفتن که سید دلش واسه شما بچه هیئتی ها تنگ میشه . داغون شدم با این حرف . چرا؟ واسه اینکه با خودم گفتم سید اونجا هم دلش باید تنگ شه ؟ اما سید حالا دیگه دلم خوشه که تعداد بچه هیئتی هایی که تو دلت براشون تنگ شه اونقدر کم شده که اذیت نشی و غصه نخوری . از جون مایه گذاشتن و برام معنی کردی . یادم دادی اصلا . حالا وقت امتحان پس دادن این شاگرد بی خردته . میخوام امتحانمو به نحو احسن پس بدم . گله نکنی . کفر نمیگم . خودت یادم دادی . اونقدر دست به دامن اربابت میشم که قبولم کنه . من زنده به گور توام آقا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اولماقا نوکـــــر وجودیمـــده لیــــاقت گورمـــورم من سنه ننگـــم ولی سن افتخــارمسن حسیــن |
|
RSS
|