![]() |
![]() |
|
| آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . . |
|
بسم رب الحسين !
از ميان تمامي فروع تنها حج حسين به ظاهر نيمه كاره مانده است و او آن را رهاكرده و به كربلا آمده است . امام حسين در شرايطي است كه حج عادي نميتواند گذارد . او با خانه ، راز نميتواند گفت . او با منزل معاشقه نميتواند كرد .
چاره اي نيست جز آنكه از خانه به صاحبخانه در آيد .
او از كعبه راه را كج ميكند اما نه به اين دليل كه حج نكند يا نيمه كاره رها كند . او در جايي ايستاده است كه حجي چون ديگر حاجيان او را راضي نميكند . او بايد حجي كند كه چشم بنيانگذار خانه خيره بماند و انگشت حيرت حج گذاران تاريخ در دهان . او به دنبال كامل ترين حج ميگردد و براي كسي كه خدا به زيارتش مي آيد و بر او سلام ميكند زائر خانه بودن قانع كننده نيست . لمس حجر الاسود هر چند دست دادن با خداست اما نه براي آنكه دست هاي خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست .
او مشتاقانه به ديدار صاحبخانه ميشتابد بي آنكه هيچ يك از رموز ديدار خانه را فرو گذارد . زيارت خانه را به لباس احرام در بايد آمد . حسين كه سلام محرمان واقعي بر او باد در ميقات نينوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم مي شود و تازه اين احرام نيز همه ي احرام او نيست . آن لباس كرباس سفيدي كه از فاطمه ( س ) به يادگار مانده است چطور ؟ شايد ، اما او را غير از همه اين احرام ها احرام ديگري است .
احرام سرخي كه در قتلگاه تن پوش حسين ميشود . خدايا ، خداوندا ، اي غايت عشق حسين ، ما را در طواف عشق با حسين همراه فرما ، به حق حسين و به حق عاشقان حسين . حسينا ! اي اميد دل بي تاب زينب ! اي تنها قبله گاه عباس اربابم ! تو اگر چه قرآن مجسمي و هر بطن وجود و شخصيت تو را بطني است و آن را بطني ديگر تا لا يتناهي و اگر چه اوج پرواز والاترين انسان ، حضيض شناخت تو را در نمي يابد و اگر چه تو برتري از آنچه ما مي انديشيم و آن صفات كه تو را وصف ميكنيم و اگر چه تو زينت بخش صفاتي و اگر چه يادمان نرفته است آن كلام را كه در قيامت والاترين مومنين ، آنانند كه در تب و تاب ديدار خداوندي ميسوزند و از او تقاضاي ديدار ميكنند . برقي ميدرخشد . وقتي خود را در مي يابند و به هوش مي آيند عاجزانه از خدا ميپرسند كه اين تو بودي ؟ و پاسخ ميشنوند كه اين يك تجلي از چهره ي حسين بود . جلوه اي بود از رخ ابا عبدالله . و زبان را هرگر توان شرح اين ديدار نيست . ما بر خاكي سجده ميكنيم كه پاي تو برآن نشسته و خون تو بر آن چكيده است ! ما همچنانكه ساده ترين نيازمان ، آب خوردنمان را ، به ياد تو مرتفع ميكنيم ، احساسمان ، انديشه مان ، مرگمان ، حياتمان ، سلوكمان ، قياممان ، همه و همه رنگ از تو ميگيرند و معنا از تو مي يابند . اي مايه هستي و سرمستي ما ! دست تجديد بيعت اين گنه كاران را رد مكن . حتي اگر................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
اينـــــــــجا ! فقط ميخانه ي عشق توست . آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري
زينبي كنند وگرنه يزيدي اند ......
یک هفته ایه که تو میخونه همه در حال مجادله اند . ولي من صبر كردم تا اوضاع آروم بشه و بعد يه سري حرفاي دلم و بزنم . البته روي صحبتم ياران همدلم هستن كه هميشه با آرامش و طرز فكر والاشون همه ي نوشته هاي اين ميخونه رو خوندن و با ديد باز قضاوت كردن و در پي هيچ جار و جنجالي هم نبودن و من دست تك تكشون و ميبوسم . عزیزان ، ما قرار نیست از مداحها الگو برداری کنیم . الگوی ما امیرالمومنین و تمام کسانیه که تا آخرین قطره ی خونشون پای اعتقادات مقدسشون ایستادن . چه مداح چه غير مداح . ولي اگه از میان مداحها از سیدجواد می گیم براي اينه كه آقا سید رو تمام اعمال و رفتار و حرفهاشون علم کافی داشتن و تا آخرین لحظه سر اعتقاداتشون موندن . حرفهای من جهت تایید یا تکذیب هیچ کدوم از گفته های شما عزیزان نیست . ما هر كدوم جوابگوی اعمال و رفتار خودمون هستیم اينجا ميخونه ي عشق سيده و ما به رسم سيد نبايد به هيچ احدي چه مداح چه غير مداح توهين كنيم . اينم فقط و فقط از آ سيد جواد ياد داريم . مگه نه ؟ خواهش عاجزانه دارم متن زير رو با دقت بخونيد . خواهش ميكنم . رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بعد از اون سلاله ي پاك به نوعي بر عهده ماست، كه زندگي روزمرهمان را عاجزيم! اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك شش ماهه ي حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند
اكنون حسين (ع) با همه هستياش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد: با علي اكبر (ع) شهادت بدهد! با خودش شهادت بدهد! با زينبش . با خواهر خونين جگرش . با عمه ي سادات ! كه حسين (ع) فرياد ميزند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند ـ فرياد ميزند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مينمايد. حسين (ع) يك درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمهتمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمهتمام ميگذارد و شهادت را انتخاب ميكند، مراسم حج را به پايان نميبرد تا به همه حجگزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمهتمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، همچنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنههاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، ميخواهد با حضورش اين پيام را به همه انسانها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!
علي وار ببينيم و علي وار بينديشيم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
یا رب العباس من آن غلام سیه رویم که دلم زخمی گناه است و تنم سوخته ی تاریکی غبار حریم تو را به آغوش جان کشیدم ........................ بوی خوش تنم , مستانه ی جانم , اعجازغبار حریم توست .................. دست گدایی به سوی تو دراز میکنم .... دست خالی من و دامن کرم تو .... دست من کاسه ای
تشنه... ارباب ! تشنه ام ... مرا نیز میان طفلان خیمه ها سیراب کن ... عطش تو تمام مرا احاطه کرده ...
عشقت به تنم زیادی میکند.. جان نحیف من تاب این همه مستی را ندارد ... دل من نیز کنار
رقیه ی حسین چشم به راه است...چشم به راه علقمه ...
ای من به فدای چشمان خونبارت آن هنگام که سر بر بالین حسین می گریستی ....
من به فدای تو در آن دم که مشک آبرو را به دندان غیرت کشیدی ....
جوانی ام فدای شریان سرخ دستانت در آن نفس که قربانیه حسین حق گشتی ....
من فداییه نام تو که فرق مردانگی ات به پای ثارالله گلگون شکافت....
بی تابم ..بی تاب زینبت که چادر تنهایی اش بی تو میان حرامی ها خاکی شد ....
ای حنجره ی خونین فریاد دین!
نظر کن !
تا برای تو بمیرم ....
حال بدی دارم . ارباب جان به احترام بی بی ام البنین قلاده رو بنداز گردنم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اولماقا نوکـــــر وجودیمـــده لیــــاقت گورمـــورم من سنه ننگـــم ولی سن افتخــارمسن حسیــن |
|
RSS
|