![]() |
![]() |
|
| آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . . |
|
این چيزها كه مينويسم عین درد است خود شرنگ است زهری است که هر روز هزاران بار در کامم میریزم ولی نه تسکینی برایش هست و نه .........
***
از ميان تمامي فروع تنها حج حسين به ظاهر نيمه كاره مانده است و او آن را رهاكرده و به كربلا آمده است . امام حسين در شرايطي است كه حج عادي نميتواند گذارد . او با خانه ، راز نميتواند گفت . او با منزل معاشقه نميتواند كرد .
چاره اي نيست جز آنكه از خانه به صاحبخانه در آيد .
او از كعبه راه را كج ميكند اما نه به اين دليل كه حج نكند يا نيمه كاره رها كند . او در جايي ايستاده است كه حجي چون ديگر حاجيان او را راضي نميكند .
او بايد حجي كند كه چشم بنيانگذار خانه خيره بماند و انگشت حيرت حج گذاران تاريخ در دهان او به دنبال كامل ترين حج ميگردد و
براي كسي كه خدا به زيارتش مي آيد و بر او سلام ميكند زائر خانه بودن قانع كننده نيست .
لمس حجر الاسود هر چند دست دادن با خداست اما
نه براي آنكه دست هاي خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست .
او مشتاقانه به ديدار صاحبخانه ميشتابد بي آنكه هيچ يك از رموز ديدار خانه را فرو گذارد . زيارت خانه را به لباس احرام در بايد آمد . حسين كه سلام محرمان واقعي بر او باد در ميقات نينوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم مي شود و تازه اين احرام نيز همه ي احرام او نيست .
آن لباس كرباس سفيدي كه از فاطمه ( س ) به يادگار مانده است چطور ؟
شايد ، اما او را غير از همه اين احرام ها احرام ديگري است .
احرام سرخي كه در قتلگاه تن پوش حسين ميشود . خدايا ، خداوندا ، اي غايت عشق حسين !
ما را در طواف عشق با حسين همراه فرما ،
به حق حسين
و به حق عاشقان حسين . حسينا ! اي اميد دل بي تاب زينب ! اي تنها قبله گاه عباس اربابم ! تو اگر چه قرآن مجسمي و هر بطن وجود و شخصيت تو را بطني است و آن را بطني ديگر تا لا يتناهي و اگر چه اوج پرواز والاترين انسان ، حضيض شناخت تو را در نمي يابد و اگر چه تو برتري از آنچه ما مي انديشيم و آن صفات كه تو را وصف ميكنيم و اگر چه تو زينت بخش صفاتي
و اگر چه يادمان نرفته است آن كلام را كه در قيامت والاترين مومنين ، آنانند كه در تب و تاب ديدار خداوندي ميسوزند و از او تقاضاي ديدار ميكنند . برقي ميدرخشد . قوتي خود را در مي يابند و به هوش مي آيند عاجزانه از خدا ميپرسند كه اين تو بودي ؟ و پاسخ ميشنوند كه اين يك تجلي از چهره ي حسين بود . جلوه اي بود از رخ ابا عبدالله . و زبان را هرگر توان شرح اين ديدار نيست . ما بر خاكي سجده ميكنيم كه پاي تو برآن نشسته و خون تو بر آن چكيده است ! ما همچنانكه ساده ترين نيازمان ، آب خوردنمان را ، به ياد تو مرتفع ميكنيم ،
احساسمان ، انديشه مان ، مرگمان ، حياتمان ، سلوكمان ، قياممان ، همه و همه رنگ از تو
ميگيرند و معنا از تو مي يابند . اي مايه هستي و سرمستي ما ! دست تجديد بيعت اين گنه كاران را رد مكن . حتي اگر...................
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 آبان1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
آقا جون !
قسم به اون لحظه اي كه اولين وضوشو تو كربلا با خون علي اصغرش بجا آورد و قسم به همه ي مظلوماي اون واقعه بی بی - علی اکبر - علی اصغر - حر - قاسم - خانم سکینه - سه ساله و ........ يه بار آقا فقط يه بار بهم اذن اومدن بده .
ميدونم اونقدر پر روم كردي با بي حياي بازم ميام به درگاهت و با نفس پليدم و نا پاكم اسم عزيزانت و مي برم . ولي
*** خدايا ........... عزيزا ............رئوفا ............ درسته من بنده ي بدي ام برات ولی مهربانترین شما که بنده هاي خوب زياد داري كه چشم رو من ببندي ولي من جز شما خداي رئوفي ندارم كه بخواد دست مهر رو سرم بكشه . منو ببخش . منو آدمم كن . منو لايق نفس كشيدنم كن . خدايا خودمم از پستي خودم ديگه خسته شدم .
***
شما هم داري ميشنوي درد دلم و .......... میدونم بدم ولی من بخدا زینبی ام بی بی زینب میدونن من گدای هر شبی ام تا كي بايد شرمنده تون باشم ؟
تا منم لايق ندبه خوندن و دعاي عهد خوندن بشم ؟
***
اي دستگير بي دست . شما كه سالاري شما كه مرامتون زبانزده شما كه به خيلي ها رحم كردي به منم رحم كن . ديگه خسته شدم آقا از پستي خودم .
باز این دلم هوای میخانه کرده ساقی ............................... علی علی علی حیدر مدد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 آبان1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اولماقا نوکـــــر وجودیمـــده لیــــاقت گورمـــورم من سنه ننگـــم ولی سن افتخــارمسن حسیــن |
|
RSS
|