![]() |
![]() |
|
| آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . . |
|
ساعتهاست كه اين ندا تو گوشم پيچيده : من ز حسين دم ميزنم
آتيش به عالم ميزنم امشب باز هم منو با ذكر حسين حسينت آتيش زدي .
با نداي ابا عبدالله ات ، با هروله ي حيدر مددت .
ترديد داشتم كه باز قمه دست بگيرم يا نه ؟ ولي باز صدات تو گوشم پيچيد : گر به فداي او نشم
آتيش سزاوار منه . چيزي به صبح نمونده . قمه .......... فرق شكافته ............ خون ............. يه مشت تربت ............ اميدم ، دلخوشي روزهاي نا اميدي ام ، همه اش خواب و خيال بود . فكر ميكردم كه با
لطم زدن و فرق شكافتن دل در به درم آروم ميگيره . ولي به ولله ديگه بهم ثابت شد
كه اين داغ هيچ رقمه فروكش بكن نيست .
تا بوي خون تو دماغم پيچيد ياد يه جمله افتادم كه روزاي آخر شكنجه ات بهم گفتن : خبر داري حنجره ي سيد و شكافتن و سيد با كمك يه شلنگ نفس ميكشه ؟ آه و واويلا از دل زهرا ......... كم بود حنجر بريده حسينش ؟ كم بود چشم تير خورده ي عباسش ؟ كه داغ بازمونده هاشونم بايد باز زخم كتف و پهلوي شكسته شون رو تشديد ميكرد ؟ بذار منو سنگم بزنن . بذار بگن دارم كفر ميگم . بذار بگن چرا بايد مادر سادات با داغ سيد داغ دلش تازه بشه ؟ بذار بگن .
من كه خود ميدونم شب شهادتت مادر سادات چي كشيد ؟ سيدم كسي راز اين اشكها رو نفهميد . كسي نتونست سر اين نگاههاي بي فروغي رو كه بعد رفتنت دچارش شدم بفهمه . چرا ؟ چون كسي جز يه عده ي محدود تا بحال با يه صدا و يه حس زندگي نكرده . كسي تا بحال با يه فرد به ظاهر زميني به عرش نرفته تا ماها رو درك كنه . سيدم ، بي قرينم ، بذار بگن داري كفر ميگي . تو مسلك ديوونه ها براي اولاد مظلوم زهرا ، كفر گفتن هم حلاله . مگه تو جووني ات و زندگي تو پيشكش يه تار موي رقيه اش نكردي ؟ مگه از داغ زينبش تو بستر غم نيفتادي ؟
بذار بگن سيد سرطان داشت .
بذار هزار تا اسم علمي ديگه رو جنايتشون بذارن . آره علنا ميگم جنايت .
علنا ميگم قتل . سيدم تو هم قتيل العبرات شدي .
حكم قتلت و كوفي هاي زمونه دادن . به چه جرمي ؟
به جرم عشق بازي با اربابي كه مظلوم بود .
اهل سياست بازی نبود .
خود خود عشق بود . آخه مشدي شما ذاكر اهل جنون بودي . ذاكر اهل دل بودي . و اينا از دلي كه مجنون الحسين و مديون العباسه واهمه دارن .
نه اصلا وحشت دارن .
چون ميدونن غيرت ابوالفضلي و شهامت ابي عبداللهي تو خون اهل دل ميجوشه
و ممكنه كه همين هيئتي ها پرده از خيلي رازها بردارن
براي رسيدن به حكومت حيدري مولاشون . بازم دارم وارد بحثي ميشم كه نبايد بشم . ولي هر چه بادا باد . منكه امشب حسين اللهيم . ديگه چه هراسي از مردن كه روزي هزار بار با داغ چه جوري رفتنت ميميرم
و زنده ميشم . به قول خودت تا موذن ميگه الله اكبر ، يك آن با ياد آوري اذان ظهر عاشورات نفس
تو سينه ام حبس ميشه ، ولي حتي لايق جون دادن براي شما هم نيستم .
ديگه نميگم تو لايقم كن . چون بهم ثابت شده كه : دعاي تو كجا عبد گنه كار كجا ؟
و حرف آخر اینکه :
بت روي تو پرستيم ملامت شنويم
بت پرستي اگر اين است كه اين مذهب ماست . بياد روزهاي بد مستي : كوري چشم مخالف هاي ذكر يا علي
يا علي را هر چه بتوانم مكرر ميكنم :
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
بنام نامي مولا خوندن زيارت ناحيه مقدسه آدمو مست ميكنه . چند وقتيه كه روز و شبم شده اين دعا و داغ مولامون برا جد بزرگوارشون . ديشب كه داشتم براي چندمين بار با خوندن اين زيارت نامه مستي ميكردم يك آن چيزي به ذهنم رسيد اينكه وقتي مولامون دلشون براي جدشون اينقدر غمگينن بابت داغ مادر چي ميكشن ؟
واسه همينم با تموم پستي ام ميخوام امروز لعن قاتل مادر اربابمون كنيم و همصدا با دل داغدار حجه بن الحسن فرياد لعن الله قاتلي فاطمه الزهرا سر بديم .
ترك زبون ها بهتر ميتونن سنگيني اين بيت شعر و كه از زبون مادر سادات گفته شده حس كنن :
حسيني گويما گوجاغيمه گلسين علي جان نيلييم ياراليدي سينه ام
( علي جان نذار حسينم بياد بغلم چرا كه سينه ام زخمه و ........ ) خانم بميرم براي زخم هاي تنتون كه اونقدر دردناك بودن و تحملش براتون مشكل بود كه حتي از در آغوش كشيدن حسينت ............ داد از دل زينب داد از دل مولا علي داد از دل آقاي غريبمون
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
هیئتی ها نوکرای ارباب !
تو رو خدا دیگه به فکر مقتل خوندن نباشید .
ببینید مولامون چه مقتلی واسه جدشون خوندن .
تو رو خدا لطم بزنید . سر بشکنید .
مگه خود بی بی نفرمودن که
شیعیان گر داغ مولا یاد گردید
سر شکستن بر شما آزاد گردید ؟
آخ حسین
---------------------------------------------------------------------------------
سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد
به آن دندان مىآلودند و درندگان خونخوار بر گرد آن مى گشتند.
ناتوان نمودند و راه خلاص و رفتن بر تو بستند
تا آنكه هیچ یاورى برایت نماند
ولى تو حسابگر و صبور بودى
از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت مینمودى تا آنكه تو را از اسب سرنگون نمودند.
پس با بدن مجروح برزمین سقوط كردى در
حالیكه اسبها تو را با سم هاى خویش كوبیدند
و سركشان با شمشیرهاى تیزشان برفرازت شدند
و دستان چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود
پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حرمت گرداندى
در حالیكه از زنان و فرزندانت روگردانده به خویش مشـغول بودى
اسب سوارى ات شتافت، شیـهه كشان و گریـان بجانب خیمه ها رو نمود
پس چون بانوان حرم اسب تیزپاى تو را خوار و زبون بدیدند و زین تو را بر او واژگونه
یافتند از پس پرده ها خارج شدند
در حالیكه گیسوان بر گونه ها پراكنده نمودند
بر صورت ها مى زدند و نقاب از چهره ها افكنده بودند
و به صداى بلند شیون میزدند
و از اوج عزت به حضیض ذلت در افتاده بودند و به سوى قتلگاه تو مى شتافتند
شمر روی سینه ات نشسته بود
و شمشیر خویش را بر گلـویت می فشرد
با دستى محاسن شریفت را در دست داشت
و با تیغ تیزش گلوی تو را می برید
اینجا بود که حواس تو از کار افتاد
نفسهایت برید
و سر مقدست بر نیزه بالا رفت...
قتل الحسین بکربلا عطشانا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 آذر1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگنامه ویرانی من است امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد گفتم مرو تیره شود زنگانیم با رفتنت به خاک سیه میکشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشقبازی است اصلا کدام احمق از این عشق راضی است ؟ این عشق نیست فاجعه قرن آهن است من بودنی که عاقبتش نیست بودن است حالا به حرفهای غریبت رسیده ام فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده
من را به ابتذال نبودن کشانده اند ، روح مرا به مسند پوچی نشانده اند
تا این برادارن ریا کار زنده اند این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند یعقوب درد میکشد و کور میشود یوسف همیشه وصله ناجور میشود
اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند منصور را هر آینه بر دار میزنند
اینجا کسی برای کسی کس نمیشود حتی عقاب در خور کرکس نمیشود جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست ما میرویم چون دلمان جای دیگر است ما میرویم هر که بماند مخیر است ما میرویم گر چه ز التاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است دل خوش نمیکنیم به عثمان و مذهبش در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است از سادگی است گر به کسی تکیه کرده ایم اینجا که گرک با سگ گله برادر است
دیری است رفته اند امیران قافله ما مانده ایم و قافله پیران قافله آنجاکه گرچه باب من و پای لنگ نیست باید شتاب کرد مجال درنگ نیست بر درب آستان پی باج میرویم با هم بدون بال به معراج میرویم
*****
سلام دلیل مستی ام
امروز میخوام ، به رسم مردای زمونه که مردونگی رو از آقاشون حیدر کرار امیرالمونین به
یادگار دارن ، برای همه ، حتی کسانی که دارن بذر دشمنی و کینه میکارن دعا کنم .
تو هم دعامون کن .
آی عاشقای آل الله ، اینم یادمون باشه که : از بلاهای کمر شکن دوستی است که اگر نیکی ببیند پنهان کند و اگر بدی ببیند آشکار کند
امام حسن عسگری (ع)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط خادم ميخونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اولماقا نوکـــــر وجودیمـــده لیــــاقت گورمـــورم من سنه ننگـــم ولی سن افتخــارمسن حسیــن |
|
RSS
|