تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

 

 

 

سلام و یه دنیا دلتنگی !

 

من بر گشتم

بي دل بي دل

بال و پر نداشته ام دوباره نه ... هزار باره شكست

دوباره فنا شدم .

در به در تر از هميشه

نميگم خسته شدم از اينهمه نوشتن

نميگم خسته شدم از اينهمه جار زدن عشقتون

نميگم خسته شدم از اينهمه التماس به خلق الله كه نگن سيدت رفت

نميگم خسته شدم از اينهمه انتظار واسه دوباره بودنتون

فقط ميگم :

 

درد هجران تو دردي است كه بي درمان است

 

ميدونم باز تلخ شدم

باز بهونه گير شدم

ميدونم باز دلتنگم و اين دلتنگي من علاوه بر ويرون كردن خودم كار دست خيلي ها ميده

آخه با اونهمه در به دری که دچارش شده بودم دیدن یه صحنه هم حسابی داغونم کرد .

 

يه مدرسه ي فيضيه

 

فكرشم تنمو ميلرزونه .

داغونم ميكنه .

نميدونم به چه زبوني بگم كه اون سنگ و اون تاريخ همه دروغن

چطور ممكنه من با نفس شما زنده باشم و بعد بگن كه ۲۲ ماهه  ....

چطور ممکنه فاطمیه شروع بشه و هیچ کجا .........

هیج کجای این دنیای خراب شده بی شما صفایی نداره

نه لواء الزینب

نه جنت الحسین

نه شیفتگان

نه ............

 

مگه همه نمیان زیارت که دلشون آروم بگیره ؟

پس چرا من اینقدر عاصی ام ؟

 

همه چی دروغه

حتی اینکه ......

 

 

هر چه باداباد امشب من به مي لب مي‌زنم



دم ز نام نامي زيباي زينب مي‌زنم



ذوالفقار عشق را بگرفته ام با دست جان



تيغ بر قلب كثيف خصم زينب مي‌زنم



گوش دل واكن ببين ذات خدا با ناي عشق



مي‌زند فرياد من هم دم ز زينب مي‌زنم



جنت رضوان به عشق روي او دارد صفا



پشت پا بر جنت بي روي زينب مي‌زنم



تا بفهمد عالم و آدم كه زينب مذهبم



نعره هو تا سحر با عشق زينب مي‌زنم



هر كسي بر قلب خود مهري زده در راه عشق



من به روي سينه خود مهر زينب مي‌زنم



طعنه بر من مي‌زند واعظ به كفر و ارتداد



خنده بر اين طعنه ها با ياد زينب مي‌زنم

 

 

 

 

یا امام زمان به دادمون برس آقا !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

 

بي بي جان

بين انبوه انبوه عزاداراتون ، کبوتری خسته‏ام که نیمه ي دلم، در حرم داداشتونه

و نیم دیگرش ، زائر اخت‏الرضاست.

منم ...

 ذره‏ای، گردی و غباری از خیل جمعیت عزادارانتون

که روز پر کشیدنتون رو بهانه ي یادآوری رنج‏های سفر و زخم‏هاتون کرده‏اند.

منم، این ناچیز به میقات آمده

به چه زبونی باید شفاعت کریمه اهل بیت رو خواست

 که کریمان، نخواسته می‏بخشند

و نگفته می‏دونن .

تمنای صله دارم خانم

 

منم؛

يه خادم رو سياه .

خادم رو سياه ميخونه ي سيدتون .

 همون سيد مظلوم .

 همون سيد غريب كه همسايه تونه .

هموني كه ..........

خانم کویر دلم، درست مثل تاول پام، ترک خورده .

واي اگر بدونيد با چه حالي به بارگاه کریمه تون ‏اومدم ؛

 بانوی صدرنشینی که جمله زمان‏ها و مکان‏ها، بار عام اوست.

به تمنای صله اومدم بي بي .

اومدم مثل صاحب ميخونه مون بگم :

 بي بي

به اسمت قسم خانم

ديگه خسته شدم

بي بي خلاصم كن ....

دلم از این همه سیاهی، به تنگ اومده .

 تاب موندن در این دنیا رو ندارم.

به هر طرف نظر می‏كنم عصیان می‏بینم و ظلمت و جاي خالي خيلي ها رو ....

انگار كل دنيا ، سیاه‏چالی شده پر از نکبت و فتنه‏ها

كه از در و دیوار ، به سر این مردم غرق در غفلت و فراموشی می‏باره.

هر چي به خودم اميد ميدم با اين جمله که:

هرگاه فتنه‏ها، همه شهرها را در برگرفت، به قم پناه ببرید که همانا بلاها از این شهر، دفع شده است

باز دلم آروم و قرار نداره .

ديگه فقط به اين اميد ميام كه وقتي تن خسته مو تو حرمتون رها ميكنم  

و چشمامو مي بندم

چشم که باز می‏کنم نگام به گنبد زیبای حرمتون می‏افته و بی‏اختیار ، اشکم جاری می‏شه .

 آغوش پر مهر بي بي مو حس می‏کنم که اين تن خسته رو زیر پر و بال خودشون گرفتن ، به زخم‏های

سینه خسته ام مرهم می‏زارن.

نگاهی به آسمون زیبای حرم می‏کنم و آهسته می‏ گم :

 الحمدللّه‏ رب العالمین.

ای خواهر کریمه رضا( ع ) !

چقدر گلدسته‏های حرم تون ، به آستان آسمونی امام رئوفمون نزدیکه !

 انگار طنین صدای ايشون ، هر لحظه تو  هوای قلبامون می‏پیچه که:

هر کس معصومه ( ع ) ر ادر قم زیارت کند ، گویی مرا زیارت کرده

 

 بي بي مظلومم شما كه به قول سيدمون

تو زينب رضايي / مليكه ي خدايي

ديگه فقط همينو ميتونم بگم كه

خسته و درمونده فقط به عشق خودتون دارم ميام به اون ديار

 

اي فاطمه خصايل هستي رضا شمايل

کرب و بلائیم کن اگه تو هستی مایل

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 
 

 

چی بگم دیگه ؟

اشک های تموم نشدنی ام آروم آروم رو گونه ام سرازیر میشه 

و من دوباره در خاطراتم گم میشم و میسوزم

خواستم بنویسم یاد گذشته تلخی که سپری شد داره روحم رو سوهان میده

ولی دیدم گذشته نبود .

انگار همین دیروز بود چله نشینی مون واسه بهبودت .

همه روزهام مثل همن

و درست مثل همون روز ...

بعد اون روز نحس دیگه روزهام فرقی با هم ندارن هم نفس .

 روزها میگذرن و چشمه ی اشکهامون هنوز با یاد و صدات روونه مشتی .

پر کشیدنت و باور نمیکنم

حتی این سنگ سرد و خاکی رو که ...

و تاریخ حک شده بر روی اون

که آخرین لحظه ی دیدارمون بود

هر چی میشینم با این تاریخ کذایی حساب کتاب میکنم میبینم :

۲۱  ماه گذشت .

هر چند میدونم و حتم دارم که مثل همیشه در اشتباهم .

چون تو هنوز در من زنده ای .

زندگی تو  این ۲۱  ماه دروغ بوده

 

همه چیز دروغ بوده 

محرم بی تو

فاطمیه های بی تو

محسنیه های بی تو

همه و همه

 

شرمم میشه از نوشته های اون روزام

درست چله ی رفتنت بود که اینا رو تو دفتر نوشتم . بخونشون :

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دارم از نفس میافتم

ثانیه های آخره  ...

قلمم آخرین تلاشش رو برای نوشتن میکنه ...

دیگه نه جونی برای نوشتن داره ...

و نه بهانه ای ...

تنها بهانه نوشتنم .... بودنم .... پر کشید .... رفت ....

حالا دارم از نفس میافتم ....

نفسام نفسای آخره

قلمم نای نوشتن نداره....

هم نفس دیگه نای نفس کشیدنم نیست

بگشای بغل یار که باز آمده ام

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خوندی ؟

دیدی ؟

من حتی لیاقت ثابت کردن حرفمم نداشتم ؟ 

تو رفتی و من هنوز دارم روز شمار رفتنت و مرور میکنم که مبادا روزی از قلم بیفته

دقایق رو به پایانند و ثانیه ها نفس های آخر را میکشند

 و لی به جدت قسم

به عشقت قسم  ...

هنوز در انتظارم

منتظر اینکه با بر گشتنت جوت تازه بگیرم ...

هستی ام به تاراج رفت

و من ...

مردم !

برای آغاز سفر طولانی ام تا ابدیت

برای رفتنم تا اوج ...

تا اونجا که هستی به تاراج رفته مو پس پس بگیرم

تنها آرزوم.....

دیدن شماست و بس

و من.....

آرزو به دل خواهم رفت ...

خواهم مرد.....

 

تنها دلم به این خوشه که :

میشنوم صدای پاتو تو دلم قدم میذاری

می بریم تا عرش اعلا نمیذاریم تو خماری

 

***

 

مجنونم و ديوانه ام مست رخ جانانه ام

در غل و زنجيرم كنيد مفتون آن فتانه ام

 

در كوي مجنون شده ام از عشق او افسون شدم

از هر چه غير دلبرم بيگانه ام بيگانه ام

 

  سر گشتۀ هجران شدم مجنون بي سامان شدم  
 

بيرون ز آبادي شدم ويرانه در ويرانه ام

 

ديوانه ام ، ديوانه ام، عبد در ميخانه ام

رخسار زيباي حسين شمع است و من پروانه ام

 

کلب رقيه گشته ام عاشق آن دردانه ام

ساقي خمارم بخدا لبريز و كن پيمانه ام

 

سيراب كوثر مي شوم مست تو دلبر مي شوم

در آسمان گنبدت همچون كبوتر مي شوم

 

بدن تو غرق خون سرو رویت لاله گون
 

با چه خضاب كرده اي خون كه حنا نمي شود

 

دردي كش ميخانه ام مي ز كف وي مي زنم

  ساقي كرم فرموده و من خادم ميخانه ام  

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

 

Image hosting by TinyPic

 

خدایا به رندان بی آبرو

به مستان بشكسته جام و سبو


به مخمور افتاده در پاي خم

 ز مستي ره خانه راه كرده گم


به آن مست كه از دست دادست هوش

به درد بي مايه ي درد نوش


خدايا به حق گداي در ميكده

 ز ته مانده يك جرعه ساغر زده

 

بيا ساقي امشب بده ساغرم

 كه من تشنه ام تشنه ي كوثرم


بر پیکر من فاتحه ی کفر بخوانید

زیرا که ....

 

***

 

چی بگم ؟

چی میتونم بگم ؟

 

حاج منصور !!!!!!

بله فقط اینو متیونم بگم که حاجی تو مجلس فرمودن !!!! بیاید از این جوون ( هلالی ) الگو بگیرید

 و دوباره مثل سابق مجلس هاشو گرم کنید .

نرید بشینید تو مجلس یه عده بچه مچه که همه دنباله رو های یه سری مداح نما هستن .

در ادامه هم اشاره کردن که :

صراحتا دارم میگم هرکی بیاد زیر کد ما  میزاریم بخونه در غیر این صورت اجازه مداحی بهش نمیدیم....

دیدید که چی به سر سید ذاکر اومد ؟

 

***

 

من چی بگم ؟

شما جای من بودید چه میکردید ؟

من فکر میکنم تنها راهی که برای من و امثال من

مونده جهاد با قلمه ،

کاری از دستم  بر نمی اد جز این  .

خوش به حال هر کسی که می تونه از مظلومان عهدش 

( چه در قید حیات باشن چه نباشن ) 

دفاع کنه

اما این رو هم بدونید که دفاع تنها اسلحه به

دست گرفتن نیست که.

 

جهاد گاهی اسلحه ای جز قلم نداره

و مایی که سالها از عشق اربابمون و سیدمون و اتحادمون در این عقیده  دم زدیم

 اینجاست که باید ثابت کنیم ، کلمات ما شعار نبوده

اگر میگفتیم سید به گردن ما حق داره ،

حقیقت داشته .

 

ما که افسوس می خوریم که ای کاش در کربلا بودیم

حالا که زمان امتحان فرا رسیده می گیم ما که نمی تونیم بریم یقه ی حاج منصور ها رو بگیریم و .....

کاری از ما ساخته نیست که .....؟!

 

نه ، امام سجاد اگر از کربلا برگشت سالها با قلم جهاد کرد

 

سخن زیاده

اما اگر به درازا بکشه معنی گم میشه

 پس تمومش می کنم .

به امید روزی که بتونیم

نماز ظهر عاشورا رو به مردی اقتدا کنیم که با

شمشیر علوی همه مردم جهان رو

شیعه ، سنی ، مسلمون ، غیر مسلمون همه رو که ظلم

دیده اند نجات بده

و به یه عده ثابت کنه سید اگر سید شد الکی نبود

و دست این منتقم روی شونه ی سید غریب ما بوده .

 

سیدم فقط همینو میتونم بگم :

شرمندتم 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

 

 واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند ؟

گوئیا باور نمیدارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنن

 

 ***

 

سلام

یک عالمه حرف تو دلم بود میخواستم برای هزارمین بار بازگو کنم

یه عالمه زخم کهنه ی سر باز کرده رو دلم بود که میخواستم فریادشون بزنم

ولی انگار جز اشک ریختن مجال کار دیگه ای ندارم  

چشمام پره ولی دستام بد جور خالیه

 

فقط میخوام بپرسم :

مگه نمیگن کسی که میره ........ چیزی با خودش نمیبره !

پس چطور شد که شما تموم زندگی و دلخوشی های منو با خودتون بردید ؟

دیگه هر جا یه قلم کاغذ گیر میارم

تنها جمله ای که میتونم بنویسم همینه :

 

مرا مست مي غم کرد و بگريخت

دلم را غرق ماتم کرد و بگريخت

دريغا ساقي افسونگر من

شبي افسون به جامم کرد و بگريخت

 

همین !

چی بگم دیگه ؟

 

 

   علی علی علی حیدر مدد   



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 
 

 

یکسال گذشت .

یکسال دیگه بی تو گذشت .

يكسال پر از گناه و بي معرفتي و معصيت

يكسال ديدن و نشناختن

يكسال هر روز دم از عشق زدن

يكسال نفس كشيدن بي تو

يكسال هيئت رفتن بي وجود شما

يكسال ..........

همه اش حرف

همه اش ادعا

همدل هاي عزيزم - اونايي كه خيلي وقته با اين ميخونه همراهن - خوب ميدونن

كه اين خادم رو سياه چي ميگه ؟

واسه همينه كه با خيال راحت ميام اينجا و عقده ي دل وا ميكنم .

 خيالم راحته كه اينجا ديگه كسي نيست موعظه كنه .

 نصيحت كنه يه ديوانه رو كه تا آقاش نياد آروم نميگيره .

اصلا دست و دلم نرفت بیام واسه عید نوروز مطلبی بذارم .

همينجور غريب مثل سيد ميخونه مون رفتم

 و اين چند روزه رو هم فقط و فقط در فكر نبودش و همچنين رذالت هاي يكساله ي خودم سر كردم

و از امروز دوباره روز از نو روزي از نو .

بيايد همين امروز به جاي تبريك هاي خشك و خالي مون

يه قرار با هم بذاريم واسه سال جديد :

بيايد امسال تا جايي كه ميتونيم حواسمون به چشم و دل و حرف و قلم و اعمالمون باشه

بيايد عهد كنيم كه سعي كنيم كمتر دل نازنين مولامون و خون كنيم 

هر چند چشم مولا بين من كور است كور  

بيايد حد اقل باز ادعا كنيم

ادعاي اينكه مولامون و دوسش داريم

بيايد عجل لوليك هامون و قدري جانانه تر بگيم

و بيايد امسال همديگه رو كمك كنيم تا گدايي ياد بگيريم .

گدايي اهل بيت ننگ و عار نيست

افتخاره

 

سيدم سيدم سيدم

تمام اين حرفا رو كه الان دارم ميگم تكرار فرمايشات خودتونه و بس .

من رو سياه و چه به اين حرفا .

به قول خودتون :

پيرهن سياه روضه هات

لباس پادشاهيه

 

هر چند به فرموده ی حیدر کرار حضرت علی بن ابی طالب ( ع ) :

مومن  غمش تو دلش و شادی اش تو چهره و اعمالش هویدا ست

 

ولی به خدا نشد .

هر کاری کردم نشد .

آخه ما که دیگه بعد کربلا و ..... عید اینجوری نداریم .

دلم خیلی پره .

پر از حرفاي نا گفته .

 

فعلا همين و بگم و يا علي

گوئيد به پروانه :

مگو بال و پرم سوخت

پروانه اگر سوخت پرش من جگرم سوخت

 

  علي علي علي حيدر مدد  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه |