تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .
 
 
 
 
چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا ؟
 
دل سرگشته کجا ، وصف رخ یار کجا؟
 
قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد
 
نرگس مست کجا ، همدمی خار کجا؟
 
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
 
که دعای تو کجا عبد گنه کار کجا ؟
 
 
 
سیدم این روزا دیگه به قول خودت روزای بی قراریه ...
 
  منم از خودت یاد گرفتم که جرات بردن نام مادر ( س ) رو ندارم ... 
 
 
هر چند ته دلم غوغائیه ولی نمیتونم بیام پست فاطمیه بزنم آخه ناموس علی حرمت داره ...
 
 
عین خودت رفتم تو لاک تنهاییم و ... آره سیدم به رسم خودت ... به شیوه خودت ...
 
 هرچند ما به گرد پاتونم نمیرسیم آقا جان  ...
 
 
آقا سید این روزا خیلی روزای سختیه برامون ... میدونی چرا ... ولی بذار بگم دوباره  ...
 
 
آخه اون موقع ها که شما بودی سپر بلا داشتیم ...
 
و شما یه تنه و مردونه ... همه نق و نوق ها و تیکه ها و تهمت های رو تنها تنها به جون میخریدی ...
 
و ماها فقط سینه زن هیئتت بودیم و فکر میکردیم که فاطمیه ها و عاشوراها و اربعین ها ...
 
ساده دارن میچرخن ...
 
غافل از اینکه تو دل دریایی تون طوفانه ...
 
غافل از اینکه جوون بی بی داره زیر بار تهمت و شکنجه ی نامردا از پا در میاد ...
 
 
 
امام هشتم
 
خودت شاهد بودی آقا ... 
 
 
ولی باز نبودنت خیلی چیزا رو ثابت کرد بهم ... چیزایی که شما رو ذره ذره آب کرد و ما ندیدیم ...
 
میخواستم بنویسم دیگه چیزی به روزای در به دری نمونده ، خنده ام گرفت ...
 
با خودم گفتم مگه روزای دیگه روز خوشی بوده  که روزای در به دری تازه بخواد شروع بشه ؟
 

دل شوریده من چون که شراب تو چشید

آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم

 

 من که بودم عاشق تو از غم دل زارت نگفتی ... حالا آخه چرا ؟
 
چرا حرفامو گوش میکنی سید ؟
 
عین مادر مرده ها دارم زار میزنم ... ولی هنوز نمیتونم خودمو قانع کنم که شما رفتی ...
 
و حرفی از نامردی ماها نزدی ... اگر  شما خودت سکوت کردی من امشب به جات داد میزنم ...
 
...  بقول خودتون واویلا  ...
 
 
کافر به من میگی ؟ بگو  ...  مرتد میگی ؟ باشه بگو  ...
 
روز قیامتی هست  ...
 
اون موقع گردنت دست قنبر امیرالمومنین میشکنه ...
 
 
آقا جون بزار به خودت بگم آقا جون .... حداقل بزار شهامت اعتراف داشته باشیم ...
 
 آره آقا جون ، همین ما ها که امروز برا سید جواد اشک تمساح ریختیم عذابش دادیم ...
 
 اشکشو تو تنهایی اش در آوردیم ...
 
همین ماها که تو روضه هاش عوعو کردیم بیکار که شدیم پشت سرش صفحه گذاشتیم که کافره ...
 
که نمازشو دودره میخونه ، تو مجالسش فقط برای جلب توجه زار میزنه ...
 
 
آقا جون شما خودت بهتر میدونی
 
خیلی به مادرتون بدهکارم آقا  ...  این موردم بنویس به حسابم ...
 
 
من دست خالی آمدم
 
دست من و دامان تو
 
 
 
میخوام به رسم خودت فقط دعا گوی این بزم باشم :
 
 
بار الها بر جبین ما همه
 
ثبت کن هذا محب الفاطمه
 
 
 
آقا سید 
 
 حالا که شما دستت به مادر عالم میرسه بوسه ای مستانه بر دستان خانم بزن
 
 
 
آخه شنیدم مادر سینه زنان فاطمه است
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 
 

 

مناسبت هاي اين روزا عجيب يادم مي مونه ...

مو به مو ...

لحظه به لحظه ...

آخه اين روزا ديگه چله نشيني مون شروع شده بود براي دوباره برگشتنش ...

همين روزا بودش كه خبر اومد سيدمون چشماشو باز كرده ...

و من به شوق اين خبر كه نگاه مستانه شون دوباره بروي اين دنياي پست باز شده

اشكها ريختم و شكرانه ها بجا آوردم ...

 

نميخوام شيريني سالروز ولادت مليكه ي كربلا رو واستون تلخ كنم

ولي حتم دارم خودتونم محاله اون روزا رو فراموش كنيد ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بي بي جان ؟

 با خودتون درد دل كنم ديگه ...

بي بي جان اون روزا خيال كردم بهمون عيدي داديد نگاه دوباره ي سيدمون و ...

ولي طولي نكشيد كه دوباره اميد هامون ياس شدن

 

بي بي جان :

تاوان كدوم گناهمون همچين مصيبتي بود خانم ؟ 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

 

ميدونم ادامه ي اين درد دل ... دل نازنين خيليا رو ميشكنه

پس به همين همخواني با سيدمون قناعت ميكنم

 

   علي علي علي حيدر مدد    

 

 

                     پاشیم بریم به کوفه فقط به عشق زینب                     
بیا که سر بزاریم به خاک پای زینب

 

            تو مجلس تو بودن برای من بهشته            
خدا رو سینه من زینب مدد نوشته

 

                 به درگهت فقیرم به عشق تو اسیرم           
برای غصه هایت عمه خانم بمیرم

 

            اسم شما همیشه ورد زبون و لبه              
رو قلادم نوشتی که این سگ زینبه

 

      براي اشک زینب بیا بزن به سینه        
 که غصه دارد امشب ملیکه ي مدینه

 

          بانوی بی قرینه پادشه مدینه            
به دست پر عنایت چشان به من ولایه

 

    

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

 

 

 

چي بگم ؟

بگم هر چی داریم به اون تاریخ شوم نزدیک میشیم رسوا تر میشم ؟

بگم دیگه دل و دماغ گلایه هم ندارم ؟

بگم تمام زندگیمو از کف دادم ؟

 اینو كه همه دارن میبینن ...

ولی منکه در پی این نیستم مشتي ...

دلم این چیزا رو نمیخواد كه ...

 

دلم فقط نوای حیدر حیدر تو رو میخواد ... دلم فقط سوختن و در به در شدن میخواد ...

از اون سوختنا که شما معنی شو خوب میدونی ...

 

تمام درد این روزام از اینه که هر کی می بیندم عجیب تر از همیشه نگام میکنه ...

 

و همه اش تو صورتم دنبال رد غمت میگرده ... دنبال چین و چروک میگرده ...

 

و اگرم چیزی پيدا میکنه دلش واسه جوونی ظاهری ام میسوزه ...

 

 من نمیخوام اینو  ...

 

نمیخوام غمی رو  که از نبودنِ شما رو صورتم مونده باشه رو ...

 

چرا کسی نمی فهمه این چهره ی من نیست که غمگین و شکسته س ...

 

 بلکه روحمه که هزار تیکه شده ... دلمه كه شکسته ...

 

 

 

کاش ميشد درد دلمو فرياد بزنم و بگم :

 

غم سید دل منو سوزونده

 

جسم و ظاهر كه ارزشي نداره 

 

 

 

 اما از مَردمان این روزگار میترسم سيد

 

اگه بدونی با ما چه ها كه نميكنن !

 

 هر روز یه حرف ، هر لحظه یه قصه ، نگاههای کنجکاو و دستایی که اصلا بوی محبت ندارن.

 

از همه بدتر دهن هايي كه فقط به ... باز ميشن و قلم هايي كه تاييد ميكنن اراجيفشونو ...

 

هر غريبه اي كه مياد تو ميخونه و می بینه احوال زارمونو ... از حالمون می پرسه ...

 

که چرا حالتون این روزا این چنینه

 

 عجب سوالی ...

 

 خودتون بگيد آقا سيد ...

 

درجوابشون چي بگيم که قانع بشن ؟ درك كنن و بفمهن و ...

 

باشه آقا باشه ... همون که خودتون گفتید ، میگیم :

 

((   ... مال غــــم فـــــراقه ...  ))

 

 

يا اصلا ميگيم الهي غمت به حدي نرسه كه روزي هزار بار جيگرت آتيش بگيره

 

و بميري و زنده بشي در غم دوست ...

 

ميگيم الهي دشمن شاد نشي ...

 

ميگيم الهي جاي خالي عزيزت روزي هزار بار مثل خار نره تو چشم دلت ...

 

اصلا ميگيم الهي خدا نفست و ازت نگيره ...

 

اگه اهل دل باشه از اينهمه دعا كه در حقش كرديم  ميفهمه چي به روزمون اومده ...

 

میدونم که قانع نمی شه كسي با اين حرفا ...

 

چون كسي كه گرفتار نشه ...

 

نميتونه لمس كنه ...

 

 

***

 

  راستی تا ف...ميه چیزی نمونده ، مَشتی باز از قافله جا موندم ...

 

 دلم از همه پره وقتی شما نیستی تو هيئتا ... از همه دلگیرم ...

 

یادمه يه جا گفتيد :

 

بي بي جان ما خیلی غلطا کردیم ...

 

 راس میگفتی خیلی غلط کردیم ... 

 

 ولي ما ها ...

 

نه شما ...

 

 هنوزم داريم خطا میکنيم ... 

 

خودمو بگم اصلا ... كاري به بقيه ندارم ... نفهمی ام سر به فلك زده ... فکر آخرشو نمیکنم ...

 

بلاتكليفم ...

 

معلقم بين بودن و نبودن ...

 

 

اصلا بذار راستشو بگم سيدم :

 

آقا بی حیام کرده بي حيا ... 

 

آره داشتم ميگفتم كه تا ف...يه چیزی نمونده و من دستام خالیه خاليه ، اشک هم ندارم حتي ...

 

اصلا هیچی ندارم ... کم آوردم ... خسته شدم آقا ...

 

فقط ميتونم تو خلوت خودم بگم:

 

آقا جان !

 

با من كه شكسته ام كمي راه بيا

 

گفتم كه مقصرم

 

گفتم كه غلط كردم

 

گفتم كه نفهميدم

 

تو كوتاه بيا ...

 

 

آقا !

 

 اگه قراره این ف...ميه هم که داره میاد مثل همه ي اون قبلي ها از کفم بره ...

 

همین اول کاری جونم و بگیر و خلاصم کن ...

 

ای وای به من  ... که هر چی سنّم بیشتر شد گناهم هم بیشتر شد آقا ...

 

اگه قراره همینطوری پیش بره جون عمه زینبت خلاصم کن ...

 

هرچی عمرم به درازا میره پستی و رو سیاهیم بیشتر میشه ...

 

یعنی بعد از این همه پستی ... وقتش نشده من یه جُو خجالت بکشم ؟

 

خدا من تو پستی تا ندارم ...

 

سیدی العفو ...

 

سیدی العفو ... 

 

 العفو ...

 

 

سید از مادرت بخوا منو ببخشه ... فکرشم نمیکردم به این زودی ...

 

 

ياد شعري كه اون روزا ورد زبونم بود افتادم

 

همون روزا كه تا چشم باز ميكردم و ياد مياوردم كه چي به سرمون اومد نفسم بند مي اومد و ...

از عرش صداي ربنا مي آيد

آواي خوش خدا خدا مي آيد

فرياد كه باز كنيد درهاي بهشت

جا مانده گُلي ز كربلا مي آيد

 

ما را به خود وا مگذار هم نفس !

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

 

 

 

دارم از زلف سیاهش گله چندان کـه مـپرس


که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس


کـس بـه امید وفا ترک دل و دین مـکـناد



کـه چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آقا سید !

جان بی بی

منو از این پریشون حالی نجاتم بده .

 به ولای علی دیگه خسته شدم .

هر کی ندونه شما که خوب میدونی چه حالی ام ؟

چقدر درموندم چقدر اسیرم .

من خادم نه ...

نوکر این میخونه ام

من رو سیاه و چه به این غلطا که بخوام جا بزنم ؟ 

خاک به دهنم آقا . خاک به دهنم . 

به کی بگم غلط کردم ؟

 به کی بگم اگر خداحافظی کردم از بی عرضگیم بوده نه چشم سفیدی ام  ؟

دلم فقط به این خوشه که شما احوال من در به در و میبینی و میدونی . 

 

خسته ام آقا  

خسته

دیگه چیزی به تکرار دوباره ی بی سرو سامون شدنمون نمونده 

هر چند ماها روزی هزار بار میمیریم و زنده میشیم

 

حرف آخرمه به ولله :

 

جراتم نیست که از عشق نظر برگیرم

من که عمری زده ام لاف ز همراهی دل

 

  یــــــــا ابا صالـــــــح ( عج ) مــــــددی  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

يا حسين........

 

بسم رب الحسین

 

آقا اونقدر دل شما رو شکستم که اگر منو از در این خونه بیرون کنی

 

اصلا به خودم اجازه نمی دم بگم چرا؟

 

چون اینقدر سر سفره تون نشستم و نمک خوردم و نمکدون شکستم ،

 

 اینقدر نامردی کردم تو لباس رفیق ومُحّب،

 

كه اگه منو بیرونم کنی حق داری، حق داری آقا.

 

اما آقا

 

باید که مثل همیشه منو تحملم کنی

 

خدا نیاره اون روز و بخوای منو ولم کنی.

 

باز سر درد و دلم با آقام باز شد .

 

آقا این بدبختیه منه که از شما دور افتادم

 

چقدر دستت و طرف من گرفتی و گفتی بلند شو ، ولي من دستم و کشیدم و در رفتم.

 

چقدر تا اومدم ازت جدا شم گفتی نرو  .....  نرو .

 

 ولي من گوشم و با پنبه ي گناه پر كردم و خودمو زدم به نشنيدن .

 

خيلي شرمندتم

 

اما میگم و اعتراف ميكنم شايد دعام كني .

 

دیگه شکستن دل شما برای من عادی شده ، یه حیایی به من بده ازت حیا کنم

 

شاید یه جور دیگه بشه.

 

ارباب جان درسته ماها کربلا نرفتیم ولي خود شما دستمونو گرفتيد

 

و  مارو فرستادی مشهد پیش امام رضا.

 

 

امام رضا هم فرمودن : اگه میخواین واسه زینب گریه کنید بیائید باهم گریه کینم که از بالای تل زینبیه

 

هنوز صدای ناله هاش میاد .

 

 

آخه آقا جون تا كي ما تو حسرت اين فرمايش آقامون امام رضا بمونيم و تو حسرت ديدن تل

 

و بين الحرمين روزي صد بار بميريم و زنده شيم ؟

 

 

تا كي منتظر بمونيم كه لااقل جا سم  ذوالجناحت و رو برگه نوكري مون ببينيم و برات كربلامون بدي ؟

 

 

 

 

 

کیا نرفتن کربلا ؟

 

كيا هوايي ديدن اون خيابون خوشگله ان ؟

 

فقط همینو بگم که هر کی رفت کربلا از حرم امام رضا رفت 

 

هرکی حسینی شد از یه نیم نگاه امام رضا شد.

 

 

 

  بيايد از اما رضا بخوايم برات كربلامونو   

 

 

 

اربابم کریمم !

 

لا اقل يه زيارت امام رضا نصيبمون كن .

 

شايدم فرجي شد .........

 

 

آقا اگه گناهام منو از چشم تو انداخته تو رو به اشک خواهرت از من بگذر . از من رو سیاه بگذر.

 

 

بیا مردونگي كن  منم ببر با این قافله .

 

 خسته شدم دیگه بسه ، بسه، بسه.

 

 

همه رفتن و من جا موندم . همه رفتن و شيش گوشه رو ديدن و من نديدم .

 

 

دیگه کی مونده امام رضا غير از من ؟!

 

من از طرف همه رفيقام و همدلام میگم ارباب جان :

 

 

 

 

 آقا

 

ما را که به هیچ می فروشند     ارباب، نمی خری غلامی ؟؟؟؟

 

آقا، آقا، آقا 

 

گرچه سیه رو شدم غلام تو هستم     خواجه مگر غلام سیاه ندارد ؟

 

 

از زبون نرفته ها بگم :

 

ارباب مگه ما دل نداریم؟

 

 

هر کاری کردم که شما دوس نداشتی غلط کردم، ازم بگذر.

 

 

از قصور منی که اومدم در خونت و دارم گدايي ميكنم بگذر آقا .

 

چطوریه پس کسی که یه دقیقه میاد تو روضه ات حاجت می گیره و میره،

 

ارباب جان چشمتون زود اونو می بینه.

 

پس من چی ؟؟؟؟!!!

 

من که با بخشش و كرم شما کاری ندارم من با خودت کار دارم آقا .

 

آقا بيا و ببين  

 

عمرمو باختم، پاشو که همه عشقت از کفم رفته، دیگه هیچی ندارم.

 

فقط یه زبون دارم که اسمتو ببرم.

 

 

 اگه دلتو شکستم غلط کردم ، اگه نارو زدم غلط کردم.

 

اگه نامردی کردم غلط کردم، امشب ازم بگذر ، بگذر .

 

 

آقا شما که فقط مال علامه مجلسی نیستی.

 

فقط مال حرّ نیستی ، فقط مال حبیب نیستی.

 

 

 

  تنهام که کردی خودتو ازم نگیر آقا 

 

آقا ما که برای شما دلخوشی نداریم، یه کاری کن سر سوزن دلت از ما راضی باشه.

تو میدونی که ما به جز خودت هیچکس و نداریم.

 

  تو هم بگی برو ، کجا برم؟؟؟؟ 

 

آقا شرمندتم دیگه روم نمیشه بگم نوکرتم ........حلالم کن

خیلی گریه کردیم، خیلی توبه کردیم که دلتو نشکنیم اما شکستیم

ديگه روم نميشه بگم غلط كردم

 

ولي باز دلم خوشه

اصلا میدونی ؟ خودت بي حيام كردي آقا !

اونقدر من نامردي كردم و شما بخشيدي ديگه روم زياد شده

ورد روز و شبم هم همين شده :

 

گفتم که دیگر گوئیا افتاده ام از چشم تو     باغم نگاهم کرد و گفت:مهدی زِ نوکر سیر نیست

 

خدا تو گواهی منو رفیقام به طمع بهشت نیومدیم ، ترسي از جهنم هم نداريم 

 

  جهنم ما اینه که بگن حسین با تو کاری نداره

بهشت ما اینه که بگن بیا ... تو سگِ حسینی 

  

حسین بهشت من تویی

همه چیز من توئی ارباب من تویی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

  منم تو جرگه ي غلام سياهات بخر

منم تو جرگه ي نوكراي بي بي بخر

منم جزو كنيزاي سه ساله ات بخر آقا  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه |