تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

 

 

اي سراپا همه عشق، بي تو اين دل، ‌دل نيست

با تو گر كفر بگوييم- خدا ميداند- ره ما باطل نيست

اي صداي عشاق!

شاه بيت غزل ماه شدي به جواني براي همسفرهات ، مرشد راه شدي

ناجوانمردي كه بر تو زخمي زد و با تو جنگيد

 

بعد داغت اي دوست! بردل غمزده ي ما خنديد

به گمانش با رفتن تو راه هم ميميرد

 

دشمنت هم خندان، جشن پيروزي را مي گيرد

گرچه اين هجرت تو دردناك است و غمين

 

ما به راهت هستيم ؛ تا كه برجاست زمين

گرچه با رفتن تو بال ما را بستند

 

ليك اين بي خبران، بي خرد هم هستند

بال و پر كنده شديم؛دستهامان باز است

 

راز ما در قلم و برگ ورق، محرم اين راز است

 

دم به دم در هر دم، هر كجا بنشستيم

اي سراپا همه عشق ! ما به يادت هستيم.

 

----------------------------------------------------------------------------

 

همدل های عزیز سلام .

میدونم این روزا نبودنم شاید دل خیلی های رو شکسته و ته دلاتون فکر کرده باشید که

خادم میخونه جا زده و رفته پی ....

ولی خود سید و اربابمون شاهدن که این روزا ....

بهر حال اومدم .

ولی نه اون خادم سابق !

خادمی که به چشم خیلی چیزا رو دید ...

بر گشت ولی شکسته تر

فعلا همین

التماس دعا

 

 علی علی  


 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط خادم ميخونه |