تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

 

 

سلام

چند وقته که لیاقت قلم زدن تو میخونه رو ازم گرفتین آقا جون .

منکه خودم میدونم پستم و کثیفم و غرق گناه و رو سیاه

ولی همونجور که خودتون آبروم دادین انتظار داشتم خودتونم حفظش کنید 

همین الانشم شاید به برکت اشکایی که چند روزه بی محابا جلو هر کسی و هر جا میریزم

 عنایت فرمودید که بیام و بگم غلط کردم ...

آقا ؟

غلط کردم !

اقا جون منکه میدونم شما غايب نيستین و پرده به چشمهاى منه

 ولی نمیدونم چرا باز با بی حیایی هر چه تمام اومدم و ندای الغوث و الامان سر دادم 

و باز میگم اقا پس کی میاین ؟ 

 

بعد با خودم میگم :

كی صادقانه دست ‏به دعا بلند کردم و مخلصانه شما رو طلب كردم و جواب نگرفتم ؟ 

شما رو طلب میکنم و ديگران رو هم

تا زمانیکه چشم به ابواب چند گانه دارم ، دستم به دامان شما نمیرسه که هیچی

 رسوا تر هم میشم اقا جون .

... حقمه ... 

به ولله حق نوکر بی معرفت چشم سفیدی چون من بیشتر از اینم نیست اربابم ...

 

 منم مثل خیلیا دیگه شما رو طلب مى‏كنم 

 اما نه به خاطر خودتون 

 كه براى وصول به حاجات خودم ...

صدا تون مى‏كنم - با تضرعى جانسوز و جگر خراش - اما چه سود ؟

 

نیومدم خودمو بزنم به مظلومیت و باز سرپوش بذارم رو اعمال شرم اورم

... نه به اسمتون قسم ...

فقط اومدم بگم : 

محبت میخوام اقا محبت

اومدم قسمتون بدم به اون لحظه ی عموتون ابوالفضل که یه لشگر مارد و تشویق میکردن

و یه بی بی سه ساله رو تل میگفت : عمو بزن - که محبت بدین بهم .

... همین ...

چی بالاتر از اینکه محبت شما رو تو دل داشته باشم ؟

میدونم اگرم تا حالا در این خونه موندگار شدم و آبرومو خریدید

فقط واسه خاطر گریه های گستاخانه ام واسه مادرتون بوده وگرنه من کجا و میخونه کجا ؟

اصلا من کجا و بردن اسم قشنگ شما کجا ؟

 

یه جا خوندم نوشته بودش :

ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مى‏نگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مى‏كند

اِنّ‏هذه القلوب اوعية و خيرها اوعاها.

همونجا فهمیدم که چه خاکی به سرم شده و کل دنیا دور سرم چرخید .

 گفتم فاتحه ام خونده اس . اگه جام ما رو نگا کنید که پر از معصیته

 دیگه جایی واسه عنایت نمیمونه 

ولی باز این دل لعنتی زد تو خط بی حیایی و گفت یه بار دیگه بخواه !!!

 

ولی این یه مورد و دیگه خودتونم ازش خبر دارید که :

يكى به هواى بهشت واسه مصيبت‏حسين (ع) اشك مى‏ريزه 

يكى به مصيبت‏ خودش گریه میکنه

 ولی خودتون شاهد که اشک و زاری ام واسه جدتون ماورای اشکای دیگه اس .

فریاد وا اخای جدتون دیگه جگر سنگم خون میکنه . الحمدلله هنو سنگ نشدیم

و صد الحمدلله با عنایتا خودتون بی نصیب نبودم ...

 

بازم میگم :

 آقا شما دست‏ نيافتنى نيستین ، دستهاى ما بسته است

 پاهای ما به غل و زنجیر بی معرفیت و معصیتمون بسته است و نمیایم سراغتون 

 شما در پرده غيبت نيستید ، پرده بر چشمهاى ماست 

 و اونچه ما رو از زيارت روی ماهتون محروم مى‏كنه ، غيبت شما نيست ، غفلت خود ماست

 

دیگه هر چی از بی معرفتیم بگم کم گفتم اقا جون

 قربون اشکای مظلومانه تون آقا :

هرچند دل کثیف من قابل شما نیست اما اقا جان شما که میتونید با یه نیم نگاه قابلش کنید 

 این نیم نگاه و از من مسکین دریغ نکنید

 

یا به یاد همون حرف همیشگی مون :

ما را که به هیچ می فروشند

ارباب نمیخری غلامی ؟

 

 

بازم واسه زدن حرف دلم دست به دامن دردونه تون آقا سید شدم :

اگه بدونم که کجاست

عزیز من خونه ی تو

جون میذارم تا ببینم

نگاه مستونه ی تو

مردم از انتظار تو

امروز و فردا میکنی

یه روز میاد که کشته ی

منو تماشا میکنی

 

 

 

  اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَج  

همین !

چی بگم دیگه ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه |