تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

 

 

فقط همینو میتونم بگم :

بی بی زینب س دیشب بعد رسوا کردن اون ملعون تازه یادشون افتاد که رو تل چی دیدن ...

بسوز با عمه ی سادات

چی بگم دیگه ؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهتر ز حسین در دو سرا نیست نگردید

با سوز تر از کرب و بلا نیست نگردید

 

جز کرب و بلا و حرم گوشه به گوشه

در هیچ کجا شور و صفا نیست نگردید

 

بیمار جنونیم و دچار تب عشقیم

جز ذکرحسین هیچ شفا نیست نگردید

 

تا بین الحرمین مکه عشق است

در وادیه مکه و منا نیست نگردید

 

آن خلد برینی که خدا ساخته از عشق

جز کرب و بلا هیچ کجا نیست نگردید

 

تا ما همه عبد رخ دلجوی حسینیم

گشتن پی معبود روا نیست نگردید

 

***

 

کی میتونه این صدا و این جمله رو فراموش کنه

همه ردم کردن تو ردم نکردی آقام آقام آقام

کی میتونه ؟

....................................

......................................................

................................

دلم نمیاد جای نقطه چین ها رو پر کنم .

آ سید این بچه هایی که میان اینجا تو این میخونه به ولله به یه عشقی میان

جان بی بی ام البنین شفاعتمونو جلو ارباب بکن که شاید تا اربعینش

قلاده رو بندازه دور گردنمون

آقا !

جان رقیه ات یه نظر

جان علی ات

جان داداش عباستون یه گوشه چشم آقا

 

بازم بگم ؟

بازم اعتراف کنم ؟

باشه مولای من

 

میدونم بدم ولی

من به خدا زینبی ام

بی بی زینب میدونن

من گدای هر شبی ام

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه | 

 

 

 

 

سلام

 

يه سلام غريب و مرگبار !

 

غريبي اش از غربت اربابه و مرگبار بودنش واسه داغيه كه نبودنت به دلم گذاشته

 

باز دوباره هر جا پا ميذارم حرف از محرمه و همینم دلم و نقره داغ کرده .

 

حرف

 

حرف

 

حرف از ماه خون خدا

 

خواستم بگم حرف از عشق و عشق بازيه ، ديدم نه ...........

 

بعد رفتنت ديگه اين واژه ها غريب شدن .

 

مردن و تباه شدن

 

 مثل خود من

 

 

پرچم زديم با گريه ، كتيبه ها رو نصب كرديم مويه كنان

 

تا دستمون خالي شد بيادت اشعارتو زمزمه كرديم به سر زنان

 

ولي تا برنامه هيئت ها رو جويا شديم

اي داد بي داد

واويلتا واويلتا

 

بازم امسال ....... دستمون خاليه

 

 

 

اونقدر در تلاطم يافتن دوباره ات اين در و اون در زدم كه همه خيال ميكنن بي خيالت شدم  

 

سيدم چي بگم ؟

 

اصلا شما بگو به كي بگم ؟

 

جزاينكه بگم در به در شدم .

 

جزاينكه بگم بي تو اين نفس نفس نيست .

 

بي تو دنيا جز قفس نيست .

 

 

نمك محرم شور هيئت ها هروله ي واقعي برا ارباب..... همه و همه از بين رفتن .

 

 

 

چي بگم ؟ به كي بگم ؟ ديگه دل تاب گلايه نداره . ديگه تن تاب ضجه زدن نداره .

 

چشمام اونقدر در طلبت خيره به آسمون موندن ديگه بي فروغ شدن .

 

يادت آتيشم ميزنه .

 

هر دم .

 

با هر الله اكبري كه تو اذون هر وعده ميشنوم .

 

خيلي سعي كردم سكوت پيشه كنم . لال بشم . ديگه حرفي از فنا شدنم نزنم .

 

ولي مگه ميشه سيدم ؟

 

 مگه ميشه باهات ضجه زد و نسوخت و نمرد و در به در نشد ؟

 

 

 

خدااااااااااااا .............. رئوف ........... كريم .............. رحيم ..............

 

آگاه از درد دل بنده هات 

 

 به هركي گفتم درد دلمو ، نه تنها دردي ازم دوا نگرد بلكه با نيشخند ها

 

و نصيحت هاي به ظاهر منطقي اش

 

 بدتر نمك به زخمم پاشيد .

 

آره باز دارم كفر ميگم .

 

باز دري وري ميگم .

 

بعد رفتنش يا بهتر بگم بعد اينكه ازمون گرفتيش ديگه در مورد اون چيزي ازت نخواستم

 

و حرفي با خودت نزدم .

 

 ميدوني چرا ؟

 

 آخه واسه بهبودي اش چله نشستم و نتيجه اش اين شد .

 

ترسيدم ........

 

 

ولي امروز اومدم سراغ خودت .

 

حسينت معشوقت بود نه ؟ عباست مايه ي افتخارت بود نه ؟

 

 زينب ..... زينبت دردانه ات بود مگه نه ؟

 

دوس داشتي اونجور كه بايد ، با اينهمه قصور و پستي مون لا اقل محرم و براشون درست و خوب

 

اونجور كه در شانشونه عزاداري كنيم نه ؟

 

 

دوس داشتي بنده هات حق كربلا رو حتي شده ناقص و شكسته بسته ادا كنن نه ؟

 

 

 

 

خدايا ............. كريم .............. رئوف ................

 

عالم بالذات  ! 

 

وقتي سيدمون نباشه

 

چطور

 

چطور

 

چطور

 

مستي كنيم و واسه اون زمين و اهالي مظلومش بميريم ؟

 

 

خودت فرستادي اش واسمون  .

 

خودت هم ماها رو به مكتب عشقی که اون میگردوندش فرستادي .

 

مكتبي كه درسته نيمكت و تخته نداشت ولی درسی که توش یاد میدادن درس عشق بود

 

 استادش زير نظر يه بنده ي معمولي به اين مرتبه نرسيده بود .

 

 استاد مكتب ما ، پير عشقمون ، سيدمون ،  نظر كرده ي ارباب بود و يل ام البنين .

 

خدايا !

 

 تو مكتب ما همه دو زانو جلو اربابشون مينشستن و درس عشق و نه براي خود نمايي و تزوير

 

كه براي اون امتحان آخريه از بر ميكردن .

 

امتحاني كه توش يه عده رو ميخريدن و يه عده رو ...............

 

حالا حرفم سر اينه كه تكليف اينهمه شاگرد كه يهو چشم وا كردن ديدن استادشون نيست چيه ؟

 

خدا ديگه دوس ندارم باهات تعارفي حرف بزنم.

 

چرا سيدمونو بردي ؟

 

بابا مگه ما تو اين دنيا به اين بزرگي و تو اين عصر غيبت ، جز سيد به كي ميتونستيم اعتماد كنيم كه

 

بخواد ببرتمون اون بالا بالاها .

 

به كي ميتونستيم اعتماد كنيم كه حرفاش مال تو كتاباي تحريف شده نباشه و حرف قرآنتو بزنه ؟

 

 

تنها شديم

سيدم پاشو

پاشو ديده گريان كن

مو پريشان كن

چون بلا پي در پي آمد غم دمادم شد

ماه قتل اسم اعظم شد

 

 

بلا تكليفي داره همه رو از پا در مياره . ميدوني چرا بلا تكليف ؟

 

 چونكه نه ميتونيم فراموشش كنيم و بريم سر وقت يه استاد ديگه واسه عشق بازي هامون

 

و نه اينكه ديگه كسي هست كه حرفش حجت باشه و عشقش ثابت شده .

 

خدايا حرفم سر خودمه .

 

 من پستم . كثيفم . در به درم .

 

فقط و فقط با يه اشارت سيدت سر به راه شده بودم و  تونسته بودم بيام تا اينجا

 

و گرنه همون موقع ها فاتحه ام خونده بود ....... آخه چرا اينجوري شد ؟

 

 سيدم ، مظلوم من !

 

ديگه تو هيچ حسينيه اي دلم نميشكنه .

 

 ديگه تو هيچ هيئتي از فرط عشق بازي با دردانه ي ارباب نفسم به شماره نمي افته .

 

ديگه جايي جز خلوت دلم براي بد مستي ندارم .

 

میدونی چرا ؟

 

آخه دیگه شما نیستی کنارمون

 

آخه شما نباشي كي زنگاز دل ما رو با قداست خودش پاك كنه ؟

 

 كي بهمون وعده ي شفاعت بده ؟ همه ميترسوننمون .

 

همه دارن بجا گره زدن دلمون  به گوشه خيمه ي ارباب ما رو دور ميكنن .

 

ميدوني چرا ؟

 

 آخه كسي مثل شما نيست كه دستش تو دست ارباب باشه و از ديده هاش براي ما هم بگه ....

 

ميدونم اين حرفم خيلي سنگينه .

 

خيلي بي پرده اس .

 

 ولي از خودتون ياد گرفتم اينطوري حرف زدنو .

 

رك بودنو .

 

سيدم پاشو 

 

اصلا همه ي اين صغري كبري چیدنها واسه اين بود

 

كه بگم پاشو .

 

الان وقت سكوت نيست هم نفس .

 

الان وقت تنها تنها عشق بازي كردن نيست .

 

يا خودت بيا يا منم ببر دل دل نكن .

 

اين تن خسته تاب كشون كشون اومدنو نداره .

 

مستم كن .

 

بي خودم كن .

 

فارغ از اين دنياي دني راهي ام كن .

 

همونجايي كه ...

 

 

هنوزم ميگم

 

از وقتي رفتي جرات نكردم برم سراغ اون نوا

 

چون ته دلم يه چيزي ميگه كه صبر كنم تا روز موعود دوباره خودت هروله اش كني

 

و من مستانه با نفساي به شماره افتاده ات باهات هم نوابشم .

 

 

غريب مادر خوندن فقط و فقط از زبون شما  لطف داره

 

هيچ احدي نميتونه اونطور که باید حقشو ادا كنه

 

فقط دعامون كن تو اين محرميه

بتونيم دوباره دلمونو گره بزنيم سر زلف آقا علي اكبر

و ازشون اذن بگيريم واسه هم ناله شدن با آقا مون

حضرت بقیة الله الاعظم( عج )

 

 یا حسینم

 

مددی آقا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه |