تبليغاتX
میخونه ی غریب ترین سید - بيام چي بگم ؟
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

 

چه شود که به چهره ی زرد من نظری برای خدا کنی

 

ماهها از رفتنت گذشته .

... من هنوز زنده ام ؟ ...

نیستی ...

...اما هنوز با منی ...

محرم گذشت ... صفر هم ...

... اما برای منه بی فروغ ...

سر ارباب رفت رو نیزه ... دست سقا قلم شد و مشک آب پاره ... رقیه العطش ها گفت و سنگ و کلوخ خرابه ضجه هاشو شنید ... دستای خالی رباب به سینه اش خشکید ... چشمای بی بی 40 روز خواب به خودش ندید و تو جستجوی پیرهن خونی داداش و دست قلم عباسش کم سو شد ...

لیلا ... لیلا  تو حجله ی قاسمش مویه ها کرد .... علی اصغر به میدون رفت و داغ شنیدن مادر گفتن و به دل رباب گذاشت ... علی اکبر هم نتونست بی عمو تاب بیاره و ...

.

.

.

.

و به رسم تمام مراسمي كه نبودي بينمون ... همه این وقایع تکرار شد و گذشت و هر کسی به زبون خودش بازگوشون کرد ...

ولی نفسم ، تو نبودی که کربلا و مصیبتش رو هروله کنی

تو نبودی که برای دشمن حیدر خط و نشون بکشی :

 

ساقی بت و من بت پرست

میخواره بودم از الست

از لطف مولایم علی

جبریل بر بالم نشست

 

نبودی که زير كتيبه كنار استادت عرض ادب كني ... صحن و مملو از عشق واقعي كني

... روز و شبها پياده رفتم تا كه به مشهد رسيدم ...

سلطان كريم امام رضا ... رحمان و رحيم امام رضا ...

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ

دلم يه گوله درده سيدم

نه دیگه نیستی

 

تو نباشی کی محسنيه بخونه :

الا اي مه جبين

نگااااااااااااااااار نازنين

دلم مديون توست

يل ام البنين

يل ام البنين

يل ام البنين

 

... سیدم سر جدت پاشو ...

گفتی ...  گفتی مقتل نمیخونی . گفتی مقتل و کوفی ها نوشتن . اعتباری بهش نیست .

 باشه بیا ... بيا اصلا سكوت كن ... من از چشات میخونم چي میخوای بگی ...

 

سید همه اینا رو که گفتم هروله کرده بودی ....

داد زده بودی ....

با سر و صورت خونی گوش فلک و کر کرده بودی که من دینم اینه .

 ـــــــــــ  ولی مشتی ، حرف رفتن نزده بودی  ـــــــــ

هیچ وقت نگفته بودی که قراره هم گریه هاتو ، جا بذاری و تنها تنها بری مهمونی ارباب .

 

پاشو

پاشو نفسم پاشو با هم کفر بگیم

پاشو با هم درد بکشیم

 

پاشو با هم هروله کنیم :

 

اگر میگم سگ حسین هستم و عوعو میکنم

بازم میگم ، حرفمو پس نمیگیرم

عو عو عو .................. عو عو عو

 

میدونی که چرا امشب باز زدم تو خط جنون ؟ میدونی و دم نمیزنی .

میدونی و دلم و مرهم نمیذاری .....

امشب دوباره فیلم و دیدم

... اره غسالخونه رو ...

امشب تکرار بی رحمانه ی همون شبیه که نگاه خیره و بی فروغت برای همیشه رو این دنیای کثیف بسته شد ... همون شبی که تو به معشوق رسیدی و منو با یه دنیا در به دری تنهام گذاشتی تا روزی هزار بار بمیرم و زنده بشم ...

بازم بگم امشب چه شبیه ؟

امشب حال و هوای همون شبیه که سجاده خیسم برای همیشه بسته شد و دستای نیازم که برای شفا گرفتنت به آسمون بلند شده بود حلقه شد دور زانوهام و دیگه جز برای اومدن به پیش تو به آسمون بلند نشد ...

همون شبیه که دلم غل و زنجیر شد و خزید یه گوشه سینه ام و رسوایی ها شروع شد ...

یه بغض فرو خورده و یه یاد و یه صدا و یه نگاه که روزگارمو به آتیش کشید .

 

آتیش چه آتیشی ...... سوختن چه سوختنی

 

سیدم تنهای تنهام

رسوای رسوا

شیدای شیدا

 

***

هر چی نوشتم و هر چی گفتم و هر چی ضجه زدم کسی راز دلم و نفهمید . میدونی چرا ؟

 آخه .....

بازم نقطه چین . بازم بغض فرو خورده . بازم سکوت .

از من سکوت از شما عنایت و شفاعت

 

 علی علی نفسم  

 

 بارها این دل به جرم عاشقی

 زیر سنگینی بار غم شکست

هم نفس درد دلم بسیارست

من تو را آسان نیاوردم بدست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط خادم ميخونه |